نظم نوین جهانی که امریکا میخواست، رسما مرده است

© AP Photo / Luca Brunoنظم نوین جهانی که امریکا میخواست، رسما مرده است
نظم نوین جهانی که امریکا میخواست، رسما مرده است - اسپوتنیک افغانستان
Telegram
چین و روسیه جنبش حرکت به سوی همگرایی جهانی که پس از جنگ سرد به رهبری ایالات متحده امریکا آغاز شده بود، کاملاً نقش بر آب ساختند.

هیل بریندیس  (Hal Brands) در نشریه Bloomberg، چاپ امریکا می نویسد، در سیاست خارجی امریکا بالاخره چرخش تاریخی رخ داد، ولی چیزی غیرمنتظره اینست که این چرخش حتی رابطه دور هم با دونالد ترامپ ریئس جمهور جذاب و جنجالی ندارد.

در طول 25 سال از زمان پایان جنگ سرد یکی از موضوعات مسلط سیاست امریکا تلاش جهانی ساختن نظم بین المللی لیبرال بود که ابتدا در غرب پس از جنگ جهانی دوم مسلط شد. واشنگتن امیدوار بود این کار را از طریق همگراساختن عمیق مخالفان بالقوه آن در این سیستم، بصورت مشخص روسیه و چین، طوری انجام دهد که تا در آنها بیش از این آرزوی ایجاد موانع برای آن بوجود نیاید. هدف این بود، تا به وسیله تشویق های اقتصادی و دیپلوماتیک همه دول عمده جهان را به سیستم جلب کند که قناعت خاطر انها را برآورده سازد — و در آن بازهم مانند گذشته ایالات متحده امریکا و ارزش های امریکایی مسلط باشند.

این مفکوره نیشه آور از نظر جسارت خود که بر مبنای این تصور استوار بود که روسیه و چین بطور برگشت ناپذیر در راه لیبرال ساختن سیاسی و اقتصادی پیش میروند و اینکه در نهایت امر آنها را می توان به آن شیوه تعریف منافع خود متمایل ساخت که با امریکا قابل مقایسه است.

ولی این پروژه امروز آشکارا در بن بست قرار گرفته است. مقصد هدف جدید استراتژی امریکا در حال حاضر همگرایی قدرت های بزرگ رقیب در نظم واقعی جهانی نیست، بلکه دفاع از سیستم موجود بین المللی — موفق، ولی در حقیقت ناکامل، از تائثیرات تباه کن آنها می باشد.

پذیرش چنین نتیجه شاید آسان نباشد، زیرا آن بطور کامل با خوشبینی غیرمعمولی که دوران پس از جنگ سرد را مشخص می ساخت، در تضاد می باشد. زمانیکه رویارویی ابر قدرت ها خاتمه یافت، د موکراسی وبازار آزاد با سرعت آتش سوزی در جنگل گسترش می یافت، دیوارها فروریختند، و موانع جیوپولتیک ناپدید شدند.

حتی روسیه و چین (یکی- رقیب قدیمی امریکا و دیگر — ابر قدرت آینده) به همگرایی و همکاری نزدیک با جامعه جهانی تحت رهبری ایالات متحده علاقمندی نشان میدادند. ظاهراً حرکت جهان به سوی مودل واحد سیاسی و اقتصادی سازماندهی و سیستم واحد جهانی با ایالات متحده ممکن به نظر میرسد.

پیشبرد این سناریو به مواظبت عمده سیاست امریکا مبدل گشت. ایالات متحده امریکا جهت تعمیق روابط دیپلوماتیک با روسیه بوریس یلتسین و تشویق پیشبرد اصلاحات دموکراتیک و بازار در آنجا تلاش می ورزید، اگرچه در عین حال در صورت ریوانشیزم ممکن روسی و بی ثباتی در راوپا خود را، به وسیله جذب کشورهای سابق پیمان وارسا به عضویت در ناتو، بیمه میکرد.

واشنگتن به عین ترتیب کار «جذب جامع» چین را پیش می برد که توجه خود را بر همگرایی پیکن در اقتصاد جهانی و تشویق آن به خاطر بردوش گرفتن نقش فعالتر در دیپلوماسی منطقه ای و بین المللی متمرکز ساخته بود. مفکوره این بود، که چین غنی تر در نهایت به یک چین دموکراتیک تر مبدل خواهد گشت و طبقه متوسط افزایش یافته از نظر تعداد وارد آوردن فشار بر حکومت را آغاز خواهد کرد و خواستار اصلاحات سیاسی خواهد شد. سیاست همگرایی امریکا همزمان میخواست به پیکن سهم خود را در نظم موجود لیبرال به رهبری ایالات متحده امریکا بدهد که بدینوسیله دلایل جهت مخالفت با آن را از بین ببرد.

طبق توضیحات اداره رییس جمهور بیل کلینتون، این شیوه عملکرد بر «تلاش هر دو کشور جهت شرکت در اقتصاد جهانی و نهادهای جهانی استوار بود و مقصد آن این بود که هر یک از کشورها از مزایای همگرایی مستفید خواهد شد و در عین حال تعهدات مربوطه را بردوش خواهد گرفت».

این استراتیژی که روبرت زولیک معاون وزیر خارجه امریکا درسال 2005 به عنوان مودل « جوانب مسوول ذیعلاقه» توصیف نموده بود، رویای دیرینه ترک کردن رویارویی جیوپولیتیک و ایدیولوژیک قرن بیستم را برای همیش منعکس می ساخت. ولی، طوریکه چند دهه اخیر نشان میدهند — نخست در روسیه و در حال حاضر در چین — این شیوه عملکرد بر اساس دو فرضیه استوار بود که در برابر آزمون واقیت ها تاب آورده نتوانستند.

فرضیه اول این بود که چین و روسیه به طور بلاانحراف  به سوی لیبرالیزم اقتصادی و سیاسی نوع غربی حرکت می کنند. در اواخر سال های 1990 در زمینه بحران اقتصادی و بی نظمی سیاسی اصلاحات روسیه متوقف گردیدند. در جریان 15 سال بعدی، ولادیمیر پوتین مودل رهبری مقتدر سیاسی را تدریجاً احیا کرد.

در چین، رشد اقتصادی و همگرایی در اقتصاد جهانی به لیبرالیزم «حتمی» منجر نه شد. بجای این، حزب حاکم کمونست از سرعت سرسام آور رشد اقتصادی به مثابه شیوه کسب مشروعیت و رهایی از مخالفان استفاده نمود. در سال های اخیر سیستم سیاسی چین در واقع بیشتر استبدادی بود:حکومت فعالیت های دفاع از حقوق بشر و فعالیت مستقل مدنی را به شدت سرکوب میکرد و تمرکز قدرت به مقیاس رسید که در چند دهه گذشته دیده نه شده بود.

 فرضیه دوم این بود، که این قدرت ها را می توان به تعریف منافع شان به شکل متمایل ساخت که برای ایالات متحده مناسب باشد. اما مصیبت اینست که روسیه و چین هرگز نمی خواستند نظم و مفکوره های لیبرال امریکایی را بطور کامل بپذیرند که باید به تهدید برای رژیم های دیکتاتوری مبدل گردند، چه رسد به صحبت راجع به توسعه ناتو در ساحه سابق نفوذ مسکو و حفظ اتحادها و تشکیلات مسلح ایالات متحده در امتداد سرحدات چین در شرق آسیا. از همینرو، به مجرد اینکه مسکو و پیکن حق اعتراض علیه این نظم را دریافتند، یا برگشتاندند، آنها امکان انجام آن را از دست ندادند.

در دهه گذشته، روسیه به زور و ترساندن جهت تجدیدنظر بر نظم اروپایی پس از جنگ تلاش میکرد.

 چین نیز به نوبه خود، با خوشی از برتری های شمول در اقتصاد جهانی استفاده میکند و در عین حال، به طور فزاینده به دنبال سلطه در حوزه بحری خود است، همسایه گان خود، از ویتنام گرفته تا جاپان، را تحت فشار قرار میدهد و می ترساند و اتحاد ایالات متحده را در منطقه آسیا و اقیانوس آرام تضعیف می کند.

مقامات امریکایی امیدوار بودند که با مرور زمان، سیستم پیشنهادی شان قناعت خاطر مسکو و پیکن را فراهم خواهد ساخت و آنها جهت حفظ وضعیت موجود تلاش خواهند کرد. بجای این، طوریکه توماس رایت (Thomas Wright) از موسسه بروکینگز نوشته، این قدرت ها به روحیه رویزیونیزم کلاسیک رفتار می کنند.

 به این ترتیب، دوران همگرایی به این مفهوم به پایان رسید که در حال حاضر هیچ دورنمای کوتاه مدت واقعی جلب روسیه یا چین به سیستم تحت رهبری امریکا وجود ندارد. ولی، این بدان معنی نیست که در حال حاضر امریکا به جنگ با این کشورها محکوم است و یا باید جهت منزوی ساختن کامل هر دو دولت تلاش کند.

 این خوب است یا بد، اما تجارت بین ایالات متحده و چین همچنان برای شگوفانی ایالات متحده وسالم بودن اقتصاد جهانی اهمیت حیاتی دارد. همکاری بین واشنگتن و پیکن — و حتی واشنگتن و مسکو — برای حل مسایل دیپلوماتیک بین المللی مانند عدم گسترش سلاح های هسته ای و تغییرات اقلیمی ضروری است.

در واقعیت امر، این همه بدان معنی است که ایالات متحده باید شیوه جدی و کمتر خودخواهانه نسبت به قدرت های بزرگ و سیستم بین المللی اتخاذ کند. کمتر خودخواهانه بدان معنی که آنها باید از این مفکوره که نظم لیبرال در واقع خصوصیت جهانی کسب میکند یا اینکه به زودی تمام قدرتهای بزرگ را در خود شامل خواهد ساخت، امتناع ورزند. در حال که جدیت این شیوه بر این درک متکی خواهد بود که برای دفاع از نظم موجود در برابر چلنج ها از جانب دول تجدید طلب مساعی هرچه فعالتر ضروری است.

اتخاذ اقدامات دشوار، اما ضروری است: بطور مثال، تحقق سرمایه گذاری های نظامی که برای تحکیم قدرت نظامی ایالات متحده امریکا و بازداری در اروپای شرقی و قسمت غربی اقیانوس آرام و همچنان برای بهبود امکانات لازم برای مقابله با جبر چین و خرابکاری های سیاسی یه عده کشورها علیه دول دیگر  ضروری می باشند. این به یکپارچه گی شرکای قدیمی و جدید نیاز دارد. این، اولتر از همه، بدان معنی خواهد بود که روابط بین قدرت های بزرگ وارد دوره خطر و تشنج بزرگ می شوند و اینکه آمادگی برای خسارات و خطرات بزرگ به بهای مبارزه با ظواهر تجدیدطلبی و حفظ منافع امریکا مبدل خواهند گشت.

خلاصه اینکه، جهان کاملاً همگرا امروز هدف غیرقابل دستیابی محسوب میشود. دفاع موفقانه از نظم موجود بین المللی که بعد جنگ جهانی به اثر مساعی دول بزرگ بوجود آمده، در حال حاضر وظیفه کافی خواهد بود.

نوار خبری
0
برای شرکت در گفتگو
ورود به سیستمیا ثبت نام کنید
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала