فقر، نابرابری و سمارت فون ها فرهنگ را نابود می سازند، نه پناهجویان

© REUTERS / Laszlo Balogh فقر، نابرابری و سمارت فون ها فرهنگ را نابود می سازند، نه پناهجویان
فقر، نابرابری و سمارت فون ها فرهنگ را نابود می سازند، نه پناهجویان - اسپوتنیک افغانستان
Telegram
چرا فقیرشدن فرهنگ ملی و بی خبری از آثار کلاسیک رخ میدهد؟ علت آن – پناهجویان نیستند، بلکه تعویض کتب توسط تیلفون ها و پلانشیت ها است.

لوئیجی زویا (Luigi Zoja) در مقاله منتشره در نشریه «L'Espresso»، چاپ ایتالیا می نویسد، بزرگترین تهدیدها برای جهان ما چه اند؟ یکی از این تهدیدها، بدون تردید، تهدید، مربوط به تغییرات اقلیمی است. از جمله 17 سال اخیر 16 سال در طول تاریخ مشاهدات بر افزایش پی هم درجه حرارت گرم ترین سال ها بودند: سال 2014 گرم ترین سال در تاریخ ثابت شد، سال 2015 از آن هم گرم تر بود و سال — 2016 هنوز هم گرم تر ثابت شد. همچنان خطر الودگی محیط زیست نیز افزایش می یابد. کیفیت پائین هوا که به نوبه خود با گرم شدن جهانی اقلیم مربوط می باشد، همین اکنون 5،6 میلیون نفر را در سال می کشد که 430 هزار نفر تنها در اروپا (به اساس معلومات سازمان صحی جهان و آژانس اروپایی در باره حفاظت محیط زیست) جان میدهند. طوریکه من قبلاً در Espresso نوشته بودم، با تهدیدهای مشابه ما عادت میکنیم. آنها دورتر و قابل قبول محسوب میشوند که مسوولیت آن بطور کل بر دوش عصر حاضر قرار دارد.
در جهت مقابل این تبعیت در ذهنیت کلکتیفی بصورت ناخودآگاه هراس های بسیار مستقیم و حیوانی بیدار میشوند: قبل از همه، وحشت را خطرات پرسروصدا و دورنمایی، ولی غیرقابل پیشبینی، مانند هجوم پناهجویان و تروریزم (پدیده اخیرالذکر واقعاً هم وحشتناک است، ولی تا به حال در اروپا در نتیجه اعمال تروریستی طی یک سال «فقط» 200 نفر کشته شده اند) به بار می آورد.
نابرابری اقتصادی به یک مشکل عظیم دیگر مبدل گشته است. با درنظرداشت پروسه جهانی شدن، مطالعه آن توسط مودل های که تمام جهان را احتوا میکند، به وسیله مهمتر مبدل میگردد.
طبق تحقیقات اقتصاددان میلانوویچ، دو سوم بشریت حالا، نسبت به 20 سال قبل، 70-80% عواید بیشتر بدست می آورد. تحقیقات نشان میدهند که کتله های عظیم جوامع فقیر در چین، هند و امریکای لاتین از فقر رهایی می یابند و قشر متوسط جامعه را تشکیل میدهند. به اساس این معلومات، یک پنجم نفوس جهان عین عواید به دست می آورند که 20 سال قبل به دست می آوردند. به مقیاس جهانی در اینجا صحبت راجع به یک پنجم جمیعت ثروتمند جهان مطرح بحث می باشد. اما در داخل جهان غرب این کتیگوری به طبقه متوسط با درآمد پائینتر تعلق دارد که به علت چنین رکود از جهانی شدن نفرت دارد و در چند سال اخیر به رای دادن به احزاب عوام فریب ترجیح میدهد. در راس اهرام عواید جهانی قشر ممتاز جهان شمول قرار دارد که عواید آنها تا حجم تصورناشدنی افزایش یافته اند.
حتی صد سال قبل نیز تفاوت تقسیم ثروت ها به چنین مقیاس تصور شده نمی توانست. هرکشور گراف جداگانه تقسیم ثروت ها داشت، نه تفاوت به مقیاس امروزی: وقتیکه عواید سرمایه غیرمتناسب ثابت گردید، دولت یک قسمت را برای نیازمندان تخیصیص داد. ولی وضع امروز به مراتب پیچیده تر شده است. خط نابرابری افزایش می یابد و هرگوشه جهان را احتوای میکند، ولی حکومت جهانی وجود ندارد، تا این خطر را، حداقل، قسماً اصلاح کند.
به عقب برگرداندن جهانی شدن دشوار است، طوریکه زمانه کشفیات بزرگ جغرافیایی را نمی توان به عقب برگشتاند. اگر کشیدن خط بطلان بر همه این جریانات ناممکن است، پس باید آنها را اصلاح کرد. کشورهای اروپای شمالی، با تحقق تدریجی، ولی پی هم اصلاحات، در قرن گذشته در طول تاریخ بشریت به عالی ترین سطح عدالت اجتماعی رسیدند. امروز برای این کار نه تنها وسایل، بلکه معلومات اساسی در باره پرابلم های موجود کفایت نمی کند.
در امریکا دونالد ترامپ را انتخاب کردند. دیوار که او در سرحد با مکسیکو می سازد مردم را متوقف ساخته میتواند، ولی جلو ورود کالا را گرفته نمی تواند. کمپنی های چند ملیتی میتوانند تولید را دوباره به غرب برگردانند و در این صورت کارگران و کارمندان را توسط روبوت ها و تخنالوژی ها تعویض کنند. یک سیاستمدار انگلیسی گفته:«ما بر پای خود نه، بلکه بر سر خود گلوله شلیک کرده ایم». حتی آن کشورهای که در قرن گذشته به انواع مختلف فاشیزم اجازه دادند، ملت کامل را دچار خودکشی کردند که در حرف از آن دفاع میکردند. این، منجمله، به جرمنی مربوط میگردد. بیائید به حرف اکتفا نکنیم و زمان تغییر کرده: بسیاری انواع فاشیزم به مثابه عوامفریبی نرم آغاز میشدند، ولی عصبانیت کتلوی آنها را به رژیم های بی رحم مبدل ساخت. هر انسان جداگانه تحت تائثیر فشار روانی اکثراً میتواند بصورت غیرمعقول عمل نماید، ولی کتله های مردم همیشه چنین عمل میکند.
حالا به موضوع مهاجرت برمیگردیم. با ارائیه اسلام ستیزی در کتاب «تصادم مدنیت ها» (سال 1966)، مولف سموئیل هانتیگتون (Samuel Huntington) در اثر دیگر خود تحت عنوان «امریکای نوین» (سال 2004) زمینه را برای ترامپ مساعد ساخت و به آن اشاره نمود که مکسیکو برای امریکا خطر مرگبار است. او هشدار داد، امریکا در مسیر غیرملی شدن قرار دارد. امریکا، با صرفنظرکردن از پاکی زبان و اولویت پروتیستانیزم پورتوریکان، همچنان هویت وطنی خود را از دست میدهد (امریکا اعلام میداشت که از مذهب نو مدنی جهانی پیروی میکند). باوجود تحلیل پیچیده که هانتیگتون انجام داده، در جریان تفکرات او گفته های ناسالم روانی به چشم میخورند. او ریشه شر را در حقوق مدنی می بیند که در سال های 60-70 قرن گذشته برقرار شدند و، به نظر او، هویت امریکایی را از داخل نابود ساخت و اقلیت ها و مهاجرین را با ناقلین، خاصتاً در آنجا، در یک ردیف قرار دادند، جای که اقلیت ها و مهاجرین بصورت محلی متمرکز اند، مثلاً مکسیکویان در کالیفورنیا. امروز بعد از گذشت فقط 13 سال، «امریکای نوین حقایق را رد میکند: در کالیفورنیا دستاوردهای کاملاً برازنده در جمله 50 ایالت مشاهده میشوند، این ایالت در صدر فهرست در عرصه حقوق بشر، عواید، تامینات اجتماعی، همگرایی، حفاظت محیط زیست، انکشاف کلتوری و سطح تخنالوژی ها (پوهنتون ها و دره سلیکانی) قرار دارد.
در واقعیت امر، بیشترین تهدید برای زبان و فرهنگ را عقب زدن باشندگان محلی توسط پناهندگان نه، بلکه تعویض کتب توسط سمارت فون ها و کمپیوتر ها به بار می آورد که در شرق دور به سرعت رخ میدهد که باعث نگرانی بیشتر، نسبت به اروپا و امریکا میگردد.

نوار خبری
0
برای شرکت در گفتگو
ورود به سیستمیا ثبت نام کنید
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала