02:13 13 اگست 2020
اخبار 75-مین سالگرد پیروزی
دریافت لینک کوتاه
0 20
ما را در دنبال کنید

از تاریخ 21 تا 30 اپریل سال 1945، سربازان شوروی، خانه به خانه و خیابان پس از خیابان، پایتخت رایش را فتح کردند. هیتلر در ناامیدی در «پناهگاه فیورر» (Fuhrerbunker) خود نشسته بود. باشندگان شهر با چه سرنوشت گرفتار شدند؟

میخائیل بریتین (Michael Brettin) در مطلب منتشره در نشریه Berliner Zeitung (آلمان) می نویسد، چمن و خزه، گیاهان وحشی زمین را پوشانده است. سنگ های شناخت قبرها، تخته سنگ قبرها در اینجا قرار دارند، گورهای جداگانه و دسته جمعی موجود اند. در زیر یک سنگ قبر متزلزل ماکس - شوهر، پدر، پسر و برادر که در اواخر اپریل سال 1945 در سن 38 سالگی درگذشته، قرار دارد. تخته سنگ گرانیت قرمز که نسبت رطوبت هوا سبز گشته، یواخیم و زیگفرید، احتمالاً برادرانی را که آنها نیز در آن اپریل درگذشته، دفن شده اند. آنها 15 و 12 ساله بودند.

این سه نفر در بین 300 مرد، زن و کودک شامل هستند که در گورستان یادبود واقع در Wilsnaker Strasse  در موآبیت به خواب ابدی فرورفته اند. افراد ناشناس نیز در اینجا دفن شده اند. در یکی از صفحات آن آمده است: "سه مرد ناشناخته مانده اند" ، از سوی دیگر - "یک زن و بیست مرد ناشناس بودند". همه آنها در سال 1945 در منطقه - در حالی که تلاش می کردند، مایحتاج زندگی را بدست آورند، در پناهگاه های بمب، هنگام جنگ، در نتیجه خودکشی یا شلیک از پشت سر جان خود را از دست دادند.

یک سنگ قبر ساده در قسمت شمال شرقی گورستان قرار دارد که روی آن نام، تاریخ تولد و وفات نوشته شده است. در اینجا آلبرشت هاسهاوفر دفن شده است. این جغرافیادان، روزنامه نگار، نویسنده و مبارز مقاومت در 42 سالگی درگذشت. او چند روز قبل از پایان جنگ جهانی دوم در برلین کشته شد.

برلین، 21 اپریل سال 1945. شب، نیروهای شوروی در کوتبوس نفوذ کردند و اکنون هیچ چیز نمی تواند آنها را در مسیر پایتخت رایش متوقف کند. در آن زمان، آدولف هیتلر مدتها پیش دلیل سقوط جبهه شرقی آلمان را برای خود پیدا کرده بود. وی از یکی از افسران ستاد کل کشور شکایت کرد: "همه ناکامی ها در شرق فقط ناشی از خیانت است."

ساعت نیمی از ساعت ده صبح، هیتلر از خواب بیدار شد: توپخانه سنگین بر مرکز شهر شلیک می کرد. او پرسید: "آیا روسها خیلی نزدیک هستند؟" - او به گوش های خود باور کرده نمی توانست. از طریق تیلفون، رئیس ستاد عمومی Luftwaffe گفت که بطریه های شوروی در 12 کیلومتری مرتزن قرار دارد.

در اپریل سال 1945، تقریباً 2.5 میلیون نفر در پایتخت رایش زندگی می کردند، در حالی که در دسامبر سال 1944 تعداد جمیعت آن 4.4 میلیون نفر بود. ساکنان پیشین برلین در جبهه ها، یا در اسارت بودند، یا گریخته بودند یا درگذشته بودند.

پس از چند هفته سردرگمی، برلین حداقل برای نبرد آماده شد: خندق های ضد تانک حفر شد، سنگرهایی در جاده های ساخته شد و راه های ورودی شهر به تاسیسات دفاعی مجهز شد. پناهندگان تمام مدت به این شهر می آمدند. غذای کافی وجود نداشت؛ وقفه در تأمین آب و برق شهر آغاز شد.

مدافعان شهر مجبور بودند، بدون امید به موفقیت بجنگند: تقریباً 45 هزار سرباز برای جنگ آماده می شدند، از جمله بقایای قطعات SS از کشورهای اروپایی، تقریباً 42 هزار مبارز نیروی مردمی Volkssturm و 3.5 هزار مرد جوان از هیتلریوگند.

هیچ اثری از ایمان مردم به پیروزی نهایی وجود نداشت. جای ایمان را ترس گرفته بود: ترس از مرمی های که از آسمان در حال سقوط بودند و در مقابل "روس ها".

اولین سربازان اتحاد جماهیر شوروی در 21 اپریل از مرز برلین در نزدیکی مرتزن و هوهنشون هاوزن عبور کردند و پیشروی به سوی ویسنسه و لیچنبرگ را آغاز کردند. جوزف استالین می خواست تا این شهر تا اول ماه می – روز همبستگی جهانی کارگران اشغال شود.

در 21 اپریل، مارتا میردورف و مادرش در زیرزمینی خانه خود در Gernotstrasse در لیشتنبرگ نشسته بودند. مارتا، فروشنده و نگارنده، در خاطرات خود نوشت: "ساعتی که از ترس انتظار آن را داشتیم فرا رسیده است." او در ماه فبروری به برلین بازگشت، جایی که در سال 1911 به دنیا آمده بود. « چه زمانی اولین روس ها را خواهیم دید؟ آنها با جمعیت چه خواهند کرد؟ "»

و در "Führerbunker" هیتلر و همفکرانش خوش بینی زجردهنده را از خود نشان میدادند. همانطور که وزیر تبلیغات، جوزف گوبلز اطمینان داد، "ائتلاف غیر طبیعی پلوتوکراسی و بلشویسم از هم پاشیده می شود" - این تنها چند روز است.

دوازدهمین ارتش که در 10 اپریل به فرماندهی جنرال والتر ونک تشکیل شده بود و متشکل از سربازان جوان و فقیر مسلح بود، تأمین یک وقفه موقتی بود. در شب 21 اپریل، هیتلر به اشتاینر دستور داد كه برلین را از شمال آزاد كند و او با بهای سر خود مسوول این امر بود.

بعد از ظهر 22 اپریل - در این مقطع ، نیروهای شوروی از جنوب نیز وارد برلین شده بودند - بحثی درباره اوضاع در این پناهگاه صورت گرفت که پنج ساعت طول کشید. عصبانیت هیتلر از اطلاع جنرال هانس کربس، رئیس ستاد کل نیروهای زمینی در مورد اینکه گروه اشتاینر پیشرفت نکرده اس، به اوج رسید.

جیغ می زد، به سختی به پاهای خود استاده مییشد، هیتلر با چهره ای خشن از عصبانیت، شروع به سرزنش همه و هر یک کرد. گویا در چنین شرایطی او دیگر نمی تواند رهبری کند و جنگ را باخته ایم. "اما اگر آقایان، فکر می کنند که من برلین را ترک خواهم کرد، پس شما به شدت اشتباه می کنید! در عوض، من خودم گلوله ای را بر پیشانی شلیک خواهم کرد! "

چند ساعت بعد ، جنرال Wenck ، لشکر دوازدهم که در 60 کیلومتری مگدبورگ مستقر شده بود، این دستور را دریافت: "برلین را آزاد کنید! در پایان،Wenck  سعی خواهد کرد تا حد ممکن به بقایای لشکر شماره 9  که چند روز قبل در ارتفاعات Seeelows شکست خورده بود، نزدیک شود تا یک کریدور برای پرواز به سمت غرب ایجاد کند.

و هیتلر با دستور زیر خطاب به جمعیت برلین گفت: "به یاد داشته باشید، هرکسی که تبلیغات انجام دهد یا حتی دست به اقدامات بزند که قابلیت دفاعی شما را تضعیف کند، خیانتکار است! او باید بلافاصله تیر باران شود و یا به دار آویخته شود!"

سربازان ارتش سرخ در درهای زیرزمینی ظاهر شدند

هانس-یواخیم لول که در آن زمان هفت سال داشت، در یکی از انبارهای Genfer Strasse  در Reinickendorf در کنار پدرش که پایخود را در جنگ جهانی اول از دست داده بود، مادرش - زن خانه دار، و پنج خانواده دیگر نشسته بود.

ناگهان، کسی در خانه را تک تک کرد. همه وحشت زده شدند: چه کار کنیم؟ سپس فراو لول شجاعت کرد و گفت: من می روم تا در را باز کنم. همه به او فریاد زدند: به هیچ وجه! اما او قبلاً از پله های زیرزمینی با این کلمات که "آنها به هر حال به اینجا می آیند" بالا می شد.

هانس-یواخیم لول ، که 82 ساله است، به یاد می آورد: "جلوی او یک روس بلند و دو" مغول "ایستاده اند. خوب، منظور من مردهای آسیایی است." قد بلند به مادرش گفت: مادر، شما تنها هستید؟ آیا نمی ترسید؟ "

هیتلر دستور بازداشت هیملر را صادر می کند

در تاریخ 28 اپریل، در حالی که درگیری های شدیدی در مرکز برلین ادامه داشت، حوادث به سرعت توسعه یافتند.

دگر جنرال نیکولای برزارین قوماندان نیروهای شوروی که سربازان او برای اولین بار از مرز برلین عبور کردند، به مقام قواندان این شهر منصوب شد، افسران وی در بسیاری از مناطق شهر به صفت شهردار منصوب شدند.

بنیتو موسولینی، متحد آلمان هیتلری، به همراه معشوقه خود در جهیل کومو اسیر شد و تیربارن شد، اجساد آنها در میلان به نمایش گذاشته شدند.

در مورد تلاش هیملر برای آغاز مذاکره تسلیمی با متفقین به هیتلر خبر داده شد. این اخبار باعث خشم شدید او گردید. هیتلر دستور دستگیری Reichsfuhrer SS را صادر کرد. علاوه بر این، هرمان فگلین، برید جنرال نیروهای اس اس (و برادر شوهر یوا برون) که هیتلر بر او شک متحد بودن با هیملر داشت، به دستور هیتلر اوایل صبح 29 اپریل در باغ صدرات رایش تیرباران شد.

برای هیتلر زمان فرار از مجازات فرارسید. در شب 29 اپریل، با عقد ازدواج با یوا براون، ویاعلامیه سیاسی نوشت و کارل دنیز فرمانده نیروهای بحری را به صفت جانشین خود و رئیس جمهور و گبلس را به عنوان صدراعظم اعلام کرد. او وصیت نامه شخصی نیز ترتیب نمود.

در آن، وی نوشت: "من خودم و همسرم، برای جلوگیری از شرم سرنگونی یا تسلیم شدن، مرگ را انتخاب کردیم." او در همانجا اظهار «آرزومندی» که اجساد آنها سوزانده شوند.

در تاریخ 30 اپریل در ساعت چهار بعد از ظهر در "Fuhrerbunker" زندگی آدولف هیتلر و یوا براون خاتمه یافت. این زن و شوهر در دفتر هیتلر روی سیت نشسته بودند: سوراخی به اندازه یک سکه که در سمت راست روی او دیده میشد، لب های یوا سبز شده بودند: یوا زهر نوشیده بود.

اما در حالی که اجساد هیتلر و یوا براون در باغ ریاست جمهوری رایش سوزانده می شدند، مردم همچنان در برلین جان های شان را از دست می دادند.

فقط جنون بر این کشور حاکم است،

و او دوش سنجیده شده خود را خاتمه می بخشد

مزارع پر از اجساد

و اکنون ماتم حتمی همه چیز را احتوا می کند.

این جملات را می توان روی تخته یادبود دروازه ورودی گورستان در Wilsnaker Strasse ، جایی که البرشت هاسهوفر در آن دفن است، خواند. آنها را از غزلهای موآبی  که او در زندان نوشت، گرفته شده است.

جسد Haushofer تنها سه هفته پس از قتل، یعنی در 12 مه 1945، ده روز پس از تسلیم بی قید و شرط برلین، توسط برادرش و یکی از کارمندان سابق پیدا شد. پنج ورق کاغذ با 80 غزل در جیب بالاپوش او وجود داشت.

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق اسپوتنیکنظر از طریق فیسبوک
  • نظر