14:37 19 سپتمبر 2020
اخبار 75-مین سالگرد پیروزی
دریافت لینک کوتاه
0 0 0
ما را در دنبال کنید

"اعدام ها از صبح تا اواخر عصر انجام می شدند" - اینها سخنان لیوبا فشنکو است، او در آن زمان 13 ساله بود. او همه چیز را دید. کریمیا، یالتا، روستای دوروزنی. نوامبر سال 1941 "پس از پایان اجرای این تیرباران در نزدیک پرتگاه، دوباره انفجار صورت گرفت و محل اعدام با قشر ضخیم زمین پوشانده شد.

چند روز پس از این نابودی وحشیانه مردم، سگ ها به این روستا آمدند و قسمت هایی از پاها و دستان اجساد مردگان را می کشیدند "- این هم گواهی اوست. خبرگزاری اسپوتنیک در چارچوب پروژه" بدون موعد قدامت" برای اولین بار اسنادی را که توسط اداره فدرالی امنیت کریمیا از آنها مهر محرمیت براداشته، درمورد جنایات نازی ها ، منتشر می کند.

ایوانووا، معشوقه افسر نازی

اکنون نه تنها جزئیات قساوت های ساندرکوماندو، بلکه نام افراد خیانتکار، کسانی که با نازی ها در کریمیا همکاری کرده نیز شناخته شده اند. رهبر تیم مرگSD  شماره  11A   و 11B ، پال یوهانیس زاپ (Pal Johannes Zapp )، شخصاً مقصر کشتار 13444 نفر از جمله هزاران جنایتکار است. در سال 1970، یک دادگاه مونیخ به همین دلیل او را به حبس ابد محکوم کرد. درست است که وی در سال 1986 آزاد شد و با آرامش تا سال 1999 زندگی کرد. همانطور که اکنون مشخص شده، او یک معشوقه روسی داشته است.

وی هنگامی که اعدام ها را در آنجا انجام می داد، وی را در ورووشیلوفسک (استاوروپول امروزی) پیدا کرد، برای مدتی کریمیا را به فرمان SD منتقل کرد. از شهادت مترجم متهم که در سمفروپل و مایکوپ در گشتاپو کار می کرد: "اگست یا سپتامبر سال 1942 وی کریمیا را به سمت وروشیلوفسک ترک کرد، جایی که در آن زمان دفتر مرکزی پولیس افسر اس اس به سرپرستی جنرال آونسبلن قرار داشت و او ایوانووا معشوقه را با خانواده اش " مادر و خواهرش" را باخود گرفت و آنها را به سیمفروپل آوردند ... در ماه سپتامبر یا اکتوبر سال 1943 به همراه معشوقه خود ایوانوا و خانواده اش به برلین رفتند." این بازجویی توسط رئیس امنیت دولتی کریوچکوف در 21 می سال 1945 انجام شده است. سپس محققان اتحاد جماهیر شوروی شواهد زیادی در مورد جنایات نازی ها پیدا کردند و نام آنها را دانستند. اما تا به حال مشخص نیست که چگونه ایوانووا از وروشیلوفسک – معشوقه قاتل زاپ - بعداً در برلین زندگی می کرد.

در همان سال 1945، در جریان محاکمه نورنبرگ، چنین سندی کمیسیون فوق العاده اتحاد جماهیر شوروی در مورد مظالم وحشیانه دوستش پاول ارائه شد: "در جنوری سال 1942، هنگام بررسی جر باگروسکی، کشف شد که این جر با طول آن چهار کیلومتر، عرض چهار متر و عمق دو متر از اجساد زنان، کودکان، سالمندان و نوجوانان پر شده بود. در آنجا گودالهای خون یخ زده در نزدیکی خندق وجود داشت. همچنین کلاه های بچه ها، اسباب بازی ها، فیته ها، دکمه های کنده شده، دستکش، بوتل ها با چوشک، بوت ها، کلوش ها به همراه پا ها و دست ها و سایر بخش های جداشده بدن وجود داشت. همه اینها با خون و مغز پراگنده شده پوشانیده شده بودند."

خندق های ضد تانک در سراسر کریمیا برای هزاران شهروند ملکی شوروی و زندانیان جنگ به گورستان های دسته جمعی تبدیل شد. این را Zapp راه اندازی کرده بود.

جر باگروسکی که در اسناد نورنبرگ نیز به آن اشاره شده، به یکی از نمادهای ظلم نازی ها در کریمیا مبدیل شد، در اینجا بیش از هفت هزار نفر کشته شده اند.

در کریمیا، نازی ها از موتر های گازی نیز استفاده می کردند - موتر های قتل. در مواد محرم فاش شده شواهدی از پولینا ماكسیمووا 14 ساله وجود دارد كه در آن زمان شاهد اعدام كودكان و بزرگسالان در حیاط یك بیمارستان بیماران روانی در روستای الكساندروفسكا در اوایل بهار سال 1942 بود: "... دری كه در پشت موتر قرار داشت باز شد و من یکی را در موتر دیدم. یک مرد، یک زن با موهای ژولیده همراه با دو فرزند 5 تا 6 ساله که ایستاده بودند و به پای مادرش چسبیده بودند، یا بهتر بگوییم زنی که در موتر ایستاده بود، چون من نمی دانم که آیا او مادرش بود یا نه... در موتر فریادهای بیماران شنیده می شد. فهمیدم که بیماران در داخل موتر قرار دارند. از پشت موتر فریادهای غیرانسانی، ناله و زوزه شنیده می شد. در اطراف ماشین پرسونل اردوی آلمان موجود بود. سپس گریه، زوزه و فریاد زدن به تدریج فروکش کرد، یک سرباز ارتش آلمان وارد کابین ماشین شد و ماشین به سمت کوه قره سوبازار (حالا بیلوگورسک – تبصره مدیریت مسوول) حرکت کرد. پس از آن، مردم می گفتند كه دستگاهی كه بیماران در آن قرار گرفته بودند، مخصوص خفه ساختن افراد توسط گاز بود و من خودم فهمیدم كه اینگونه است."

گریه قاتل

در اسناد مربوط به اشغال کریمیا داستان دیگری از لیوبا فشنچنکو وجود دارد: "به خاطر دارم که به زودی پس از یکی از تیرباران ها در غروب، یک افسر آلمانی با لباس نظامی و بدون کلاه به داخل خانه ما وارد شد، متوجه نشان های روی لباس او نشدم. تمام چهره ظاهری او نشان می داد که او از لحاظ  روانی نورمال نیست با حرکات سعی داشت با روسی شکسته توضیح دهد که در تیر باران کودکان و کهنسالان نقش داشته است.همه این با گریه دیوانه وار او همراه بود، بعداً این افسر را آلمانان بازداشت کردند. "

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق اسپوتنیکنظر از طریق فیسبوک
  • نظر