16:19 27 نوامبر 2020
افغانستان
دریافت لینک کوتاه
0 09
ما را در دنبال کنید

تروریست طالب در ولایت غزنی چشمان دخترش را که از وی نافرمانی کرد و برخلاف میل او شغل پلیس را انتخاب نموده بود، از حدقه درآورد.

به گزارش اسوتنیک، به نقل از "رویترز" پدر دختری 33 ساله  با نام خاطره در ولایت غزنی  که خود طالب بود از شغل دخترش به عنوان پلیس خوشنود نبود. وی ماجرا را به هم‌قطاران دیگر خود خبر داد و آنها با چاقو چشم‌های این دختر 33ساله را از کاسه درآوردند و او را کور کردند.

بانو خاطره پلیس بود و در ولایت غزنی انجام وظیفه می‌کرد، اما پدر خاطره عضو طالبان است. چند روز پیش پدر این دختر پلیس، همراه با چهار طالب دیگر که زیر دستانش بودند، ابتدا چند گلوله به خاطره شلیک می‌کند و سپس چشمان دخترش را با چاقو کور می‌کند.

آخرین صحنه‌ای که خاطره پیش از نابینا شدن دیده، سر مرد سوار بر یک موترسایکل  بود که پس از بیرون آمدن او از محل کارش در یکی در مرکز غزنی به سویش حمله بردند، چند تیر به سویش شلیک کردند و با چاقو به چشم‌هایش زدند. زن دیگر چیزی ندید و نفهمید و روی تخت بیمارستان در حالی به هوش آمد که دنیا در چشم‌هایش تیره و تار شده بود.

وزارت داخله  افغانستان این خبر را تایید کرد. این وزارت‌خانه متعهد شده است که این پلیس زن را درمان کند و یک آپارتمان مستقل برای جهت اسکان او در نظر می‌گیرد.

خاطره می‌گوید: «از دکترها پرسیدم چرا نمی‌توانم ببینم؟ گفتند چون هنوز چشم‌هایم پانسمان است اما من می‌دانستم که همه چیز به پایان رسیده و آنها چشم‌هایم را از من گرفته‌اند.»

مردم و اقوام معتقدند پدر خاطره که مخالف کار کردن دخترش بیرون خانه بوده، او را به طالبان افشا داده و آنها هم چشم‌های زن را گرفته‌اند. نکته اینکه خاطره ازدواج کرده بود و همسرش مشکلی با کار کردن او نداشت.

خاطره از دوران کودکی آرزو داشت بیرون از خانه کار کند و مستقل باشد. او سال‌ها جنگید و سرانجام نتوانست پدرش را قانع کند. با این حال به لطف حمایت‌های همسرش سرانجام موفق شد به ارزویش برسد. خاطره می‌گوید: «بارها پدرم را می‌دیدم که من را هنگام رفتن به وظیفه‌ام تعقیب می‌کرد. همان روز که به من حمله کردند، پدرم دائم با من در تماس بود تا ببیند کجا هستم.»

سخنگوی پلیس غزنی اعلام کرد طالبان را مسئول این حمله می‌داند و در نخستین مرحله پدر خاطره را بازداشت کرده است.

حالا خاطره همراه خانواده‌اش از جمله پنج خواهر و برادر در خانه‌ای در پایتخت مخفی شده‌اند و او باید سرزنش‌های مادر را هم به خاطر بازداشت شدن پدرش تاب بیاورد.

خاطره امیدوار است با تلاش پزشکان اندکی از بینایی خود را به دست بیاورد و دوباره به سر کارش برگردد. هر چند او به معاش هم نیاز دارد تا به تنگدستی نیفتد اما بزرگ‌ترین بهانه‌اش برای به دست آوردن سلامتی بیرون رفتن از خانه و کار کردن برای پلیس است.

 

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق اسپوتنیکنظر از طریق فیسبوک
  • نظر