04:24 22 اگست 2017
    هفتم اکتوبر؛ آغاز جنگ بی‌پایان

    هفتم اکتوبر؛ آغاز جنگ بی‌پایان - قسمت سوم

    © Photo/ کسرا
    تحلیل و مقالات
    دریافت لینک کوتاه
    کسرا رویی
    0 62 0 0

    سر با سرمایه یکجا رفت

    با آغاز حملات نظامی ایالات متحده امریکا در هفتم اکتوبر سال 2001 میلادی، انتظار می‌رفت که جنگ در افغانستان به زودی خاتمه یابد و مردم این کشور دیگر از قربانی دادن نجاب یابند. اما، این آرزوی مردم افغانستان تحقق نیافت و تاکنون قربانی می‌دهند و چشم‌انداز روشنی هم از ختم جنگ در این کشور وجود ندارد.

    محمد مرد بیست و هفت ساله‌ است. او زمانی که در روز چهارم عید در باغ انگور خود در قریه‌ «ناگهان» در ولسوالی ارغنداب ولایت قندهار در جنوب افغانستان کار می‌کرد و تعدادی از دوستان و اعضای فامیل شان هم که در نزدیکی او مصروف ساعت‌تیری و میله بودند که هدف حمله بمب‌ افگن‌های نیروهای هوایی امریکا قرار گرفت. ساعت دقیق نه قبل از ظهر بود که او با جمع دیگر از دوستان و آشنایان خود مورد حمله هوایی امریکا قرار گرفتند و سه ساعت هم در محل رویداد با سر و صورت پر خون باقی ماندند.

    محمد در این حمله هردوپایش را از دست داد. همچنین در این حمله سیزده نفر کشته و شانزده تن به شمول خود محمد زخمی شدند. بیشتر قربانیان این حمله هوایی نیروهای امریکایی از جمله دوستان نزدیک و وابستگان محمد بودند.

    محمد که حالا از کار و زندگی مانده است، در گفتگویی به سازمان حقوق و دموکراسی گفته است: «ساعت 9 قبل از ظهر بود که ما مورد حمله قرار گرفتیم. 13 نفر کشته شدند و 16 نفر دیگر زخمی. اکثر آنها از وابستگان و دوستان نزدیک من، مانند پسران ماما، پسران کاکا، پسران عمه و پسران خاله‌هایم بودند. از ساعت 9 الی 12 قبل از ظهر، کشته‌گان و زخمیان در همان‌جا مانده بودند. بعد سربازان آمده همه را انتقال دادند. من شامل زخمیانی بودم که به شفاخانه چینایی‌ها در قندهار انتقال دادند.»

    شش سال از زخمی شدن محمد در نتیجه حمله هوایی نیروهای امریکایی در ولایت قندهار می‌گذرد، اما هنوزهم او درد این حادثه هولناک را حس می‌کند. محمد پس از این که زخمی شد، مدت‌ها در شفاخانه چینایی‌ها در قندهار تحت تداوی قرار گرفت و برای تداوی خود بدلیل نداشتن پول به شفاخانه‌ها و جای دیگر هم مراجعه نکرد. داکتران معالج محمد به وی اطمینان داده بودند که او بهبود خواهد یافت، اما با گذشت شش سال، هنوز از آمپول‌های ضد درد استفاده می‌کند. محمد می‌گوید: «تاحال وضعیت من چندان رضایت بخش نیست. هر وقت که دردم شدید می‌شود پیچ‌ کاری‌های مسکن تزریق می‌کنم. شش ماه است که زخم‌هایم درد دارد و در اینجا تداوی نشد. خیلی زجرم می‌دهد.»

    زمان وقوع حادثه از خاطره محمد تاهنوز پاک نشده و او تمام اتفاقات و زجرهای زخمیانی را که در این حمله زخمی شدند به یاد دارد. محمد می‌افزاید: «هنگامی که امریکایی‌ها بمباردمان کردند، همه‌اش را یک به یک به یاد دارم، چون؛ از زمان که زخمی شدم و تا وقتی که مرا به شفاخانه‌ی چینایی انتقال دادند، به هوش بودم. همه‌ی اتفاقات را پیش چشم خود می‌دیدم. دیدم که کشته‌ها چطوره افتاده بودند و زخیمان چه زجری می‌کشیدند. حتا وقتی را به یاد دارم که سربازان آمدند و مرا داخل کمپل انداختند و به طرف شفاخانه بردند. تقریبا یک سال در شفاخانه ماندم. بعد از آن، شش ماه دیگر برای باز و بسته کردن زخم‌ها، به شفاخانه رفت وآمد می‌کردم. تقریبا یک و نیم سال را در برگرفت تا سلامتی نسبی خود را باز یابم.»

    آن طوری که محمد می‌گوید، امریکایی‌ها به اشتباه بودن این حمله اعتراف کرده و از این بابت از نزد مردم نیز معذرت‌خواهی کردند. به گفته محمد، امریکایی‌ها با مراجعه به نزد خانواده‌های قربانیان، گفته بودند که آنان در نتیجه یک گزارش استخباراتی اشتباه سهوا بالای قریه «ناگهان» دست به حمله هوایی زده‌اند. امریکایی‌ها به خانواده‌های قربانیان این حادثه گفته بودند خلبان‌هایی که این حمله را انجام داده بازداشت و زندانی شده‌اند. آنان همچنین وعده داده بودند تا جبران خساره کنند و حداقل مصرف تداوی سه‌ ماهه زخمیان حمله هوایی بالای قریه «ناگهان» را می‌‌پردازند. اما، آن طوری که محمد می‌گوید، امریکایی‌ها از آن زمان تا امروز دیگر سری به قربانیان نزده و وعده‌های خود برای جبران خساره را عملی نکردند. محمد می‌گوید: «آنها(امریکایی‌ها) ما را بازی دادند و تنها گذاشتند. در حالی که آن بمباران امریکایی‌ها تمام دار وندار ما را از بین برد. باغ، خانه و مواشی خود را از دست دادیم یعنی هم سر رفت و هم سرمایه. من توان بازسازی خانه و رسیدگی به باغ خود را ندارم. قبل از زخمی شدنم خوب کار می‌کردم. اما حالا از کار افتاده‌ام.»

    حمله هوایی نیروهای امریکایی توان کاری محمد را گرفت و او دیگر نمی‌تواند در مزرعه خود کار کند. بی‌کاری و فقر وی را مجبور کرده که با نیمه تن خود برای یافتن لقمه نانی تلاش کند. او برای این که بتواند یک لقمه نان بدست آورد، ولسوالی ارغنداب را ترک کرده و به شهر قندهار آمده تا بتواند در این شهر صاحب یک لقمه نانی شود. او از سه ماه به این کار در یک دکان خیاطی کار می‌کند اما به سختی می‌تواند صاحب یک لقمه نان شود. او با نیمه تن خود مجبور است تا به پدر پیر و یک برادر کوچک خود را رسیدگی کند.

    قوانین اظهار نظر بحث
    نظر از طریق فیسبوکنظر از طریق اسپوتنیک