13:45 19 اکتوبر 2017
    ترجمانان افغان نیروهای ناتو را مرگ تهدید می کند

    ترجمانان افغان نیروهای ناتو را به مرگ تهديد می كنند

    © Photo/ Wikipedia/CRNAGORAMNE
    تحلیل و مقالات
    دریافت لینک کوتاه
    0 41610

    «کار با خارجی ها مرا و خانواده ام را با خطر مرگ مواجه کرده است».

    با پایان سال 2014 میلادی و بیرون شدن بخش زیادی از نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان شمار زیادی از ترجمانان و کارکنان افغانستانی که با نیروهای ناتو کار می کردند با گرفتن ویزه اقامه دایمی و یا موقت به کشورهای چون امریکا، آلمان، فرانسه، سویدن و دیگر کشورهای که در چارچوب نیروهای ناتو برای عملیات نظامی و مبارزه در برابر تروریزم به افغانستان آمده بودند به خارج از افغانستان فرستاده شدند و اما با این حال هم این ترجمانان در این کشورها صاحب زندگی مناسب نشده و هنوز هم درگیر مشکلات زیادی در این کشورها هستند.

    با این حال هنوز هم شماری زیادی از این ترجمانان که در بزرگترین وظایف نظامی و استخباراتی با خارجی ها کار می کردند، بنابر دلایلی نامشخصی در افغانستان باقی مانده و اکنون آنها با خطر جدی جانی روبرو هستند.

    در این گزارش ما داستان چندتن از ترجمانان نیروهای ناتو و امریکایی در افغانستان را که نظر به دلایل نامشخصی در افغانستان مانده است به نشر می رسانیم.

    سرنوشت محمودالحق محمدی ترجمان آلمان ها در کندز به کجا رسیده است؟

    محمودالحق محمدی یکی از ترجمانان آلمانی که به مدت دوسال در بخش های آموزش و پرورش اردوی ملی و پولیس ملی افغانستان در ولایت کندز فعالیت داشت، چنین می گوید:

    من به مدت دو سال در بخش آموزش و پرورش اردوی ملی، پولیس ملی و دیگر بخش های نظامی منحیث ترجمان با آلمان ها کار کردم و در این مدت در بسیاری از عملیات های نظامی اشتراک کردم و چندین بار خطرات جانی مرا تهدید کرد، اما پس از بیرون شدن نیروهای آلمانی از ولایت کندز و به پایان رسیدن وظیفه ام، من هم مانند دهها ترجمان دیگر درخواست ویزه پناهندگی دادم و قبول شدم ولی من نخواستم به تنهایی به خارج بروم و دوباره درخواست ویزه پناهندگی برای خود و خانواده ام شدم که پس از مدتی از پایگاه نظامی جرمنها به نام مارمل که در مزار شریف موقعیت دارد، با من تماس گرفتند و مرا برای مصاحبه خواستند.

    مرا با وجود اینکه خطرات زیادی تهدید می کرد خود را به کمپ مارمل رساندم و مصاحبه ام همچنان موفقانه به پایان رسید که پس از مدتی دوباره از مزار شریف با من به تماس شدند و برایم گفتند که درخواست شما قبول شده و باید پاسپورت خودت و خانواده ات را بفرستی و من هم پاسپورت خودم و خانواده ام را فرستادم و با گذشت چند وقتی بدون هیچ دلیلی پاسخ رد به من دادن و جرمن ها برایم گفتند که درخواست شما قبول نشده است. پس از آن من هرقدر کوشش کردم جواب مثبت دریافت نکردم و دلیل این را که چرا درخواست من رد شد تا اکنون نمی دانم.

    محمودالحق محمدی ترجمان نیروهای آلمانی را چه خطراتی تهدید می کند؟

    محمودالحق باشنده اصلی ولسوالی چهار دره ولایت کندز است و به مدت ده سال است که به زادگاه خود رفته نتوانسته است و زمین های پدری اش اکنون در دست طالبان است و تمام حاصلات زمین های زراعی اش را طالبان می خورند.

    محمدی می گوید: زمین های زراعتی ما هم اکنون در دست طالبان است و حاصلاتش را هم طالبان می خورند و اگر من در آنجا بروم حتمن به جرم این که با خارجی ها کار کرده ام به دست طالبان کشته می شوم.

    آقای محمدی می گوید: حالا که خارجی ها رفته مرا خطرهای زیادی تهدید می کند و من حتی نمی توانم به ولسوالی های همجوار بروم، چون که من پیش از این با خارجی ها کار کرده ام و مرا همه می شناسند و به دلیل اینکه مرا آلمان ها با خود نبرده اند، مردم فکر می کنند که من هنوز هم با خارجی ها به عنوان جاسوس کار می کنم.

    او در ادامه می گوید: شهر کندز چون زیر تهدیدات شدید امنیتی قرار دارد و من نمی توانم در اینجا زندگی آرامی داشته باشم، خانه خود را به کرایه داده ام و در یکی از بخش های دیگر این شهر زندگی می کنم و زمانیکه به خاطر خرید به شهر می روم خودم را مصئون فکر نمی کنم و هر لحظه فکر می کنم که کسی می خواهد مرا بکشد.

    US military personal stands guard during a graduation ceremony for Afghan troops, in Lashkargah
    © AP Photo/ Abdul Khaliq
    US military personal stands guard during a graduation ceremony for Afghan troops, in Lashkargah

    رفتار دوگانه

    محمدی می گوید: خارجی ها با ترجمانان رفتار دوگانه دارند، چرا که آنها یک تعداد از ترجمانان را با خود بردند و شماری از ترجمانان که حتی جان شان در خطر قرار دارد در همین جا باقی مانده است و علت این رفتار دوگانه آنها را من نمی دانم؟

    مشکل کاری

    محمدی درباره مشکل پیدا کردن کار چنین می گوید: مشکل دیگری که من پس از کار با خارجی ها با آن روبرو هستم، مشکل پیدا کردن کار است که برایم بسیار دشوار شده است.

    او می گوید: چون من در بخش های استخباراتی و نظامی خارجی ها کار کرده ام در هیچ نهاد دیگری مرا وظیفه نمی دهند و برایم می گویند که تو اگر جاسوس نیستی پس چرا مانند دوستانت با خارجی ها نرفتی که در اینجا باقی ماندی.

    سخی ابراهیمی یکی دیگر از ترجمان های نیروهای آلمانی با چه چالش های درگیر است؟

    سخی ابراهیمی ترجمان آلمان ها که از سال (2009 تا 2013) با نیروهای ناتو همکاری کرده است نیز به خطر مرگ مواجه است.

    او می گوید: من از سال 2009 تا 2013 با بخش استخباراتی آیساف در بخش های مشاوریت نظامی، تدریس نیروهای امنیتی افغانستان در کندز با نیروهای خارجی کار کرده ام و پس از بیرون شدن نیروهای خارجی سه بار درخواست ویزه اقامت نموده ام که تا اکنون پاسخ مثبتی دریافت نکرده ام و هر بار بدون دلیل منطقی درخواست های من رد شد.

    کار با خارجی ها مرا و خانواده ام را با خطر مرگ مواجه کرده است

    او که امید های زیادی برای آینده خود داشت حالا در بی سرنوشتی و نا امیدی کامل قرار دارد و از سوی دیگر نگران این است که مبادا مخالفان دولت او و خانواده او را به قتل برسانند.

    به خاطر اینکه من در بیشترین عملیات مشترک با نیروهای امنیتی اشتراک داشتم  حالا من به چشم مردم به عنوان یک جاسوس میایم زیرا من کارمند و ترجمان نظامی خارجی ها بودم  و به همین دلیل اکنون با خطر جدی مرگ و زندگی با خانواده ام در ولایت کندز زندگی میکنم.

    نه تنها کاری برایم ندادند که فرصتی کاری را هم از من گرفتند

    ابراهیمی می گوید: پس از اینکه سه بار درخواست من توسط آلمانی ها رد شد من بسیار نا امید شدم و با همه نا امیدها و خطر که متوجه من و خانواده ام بود به جستجوی کار جدید برای زنده ماندن خودم و خانواده ام شدم و در نتیجه در یک شرکت خصوصی بنام شرکت ساختمانی و سرک سازی احمد ولی آغاز به کار کردم و به طور اتفاقی کارهای این شرکت هم بیشتر در بخش های قرارداد ساختمانی آیساف در بلخ بود.

    این شرکت خصوصی مرا به ولایت بلخ شهر مزار شریف فرستاد و شرکت که من باید در آن کار می کردم در داخل پایگاه نظامی جرمن ها موقعیت داشت و من برای داخل شدن به این پایگاه نیاز به کارت شناسایی حفاظتی داشت که هنگامی که انگشتان مرا بای میتریک نمود، معلوم شد که من پیش از این با آیساف کار کرده و نظامیان آلمانی برایم گفتند که تو نباید دوباره به پایگاه ما در هر بخشی که باشد کار کنی زیر وظیفه تو یکبار در اینجا به پایان رسیده و دوباره تو نمی توانی اینجا کار بکنی و یا بیایی.

    او می گوید: حالا نمی دانم چه کار کنم؟ خارجی ها نه تنها به عنوان یک ترجمان با من همکاری نکردند بلکه مانع کار دیگر من هم شدند و حالا من نمی دانم چگون مصرف زن و فرزند خود را تامین کنم. اکنون من نمی توانم نه با خارجی ها کار کنم و نه می توانم با شرکت های خصوصی کار کنم. با یک سرنوشت نامعلوم و ترس از طالبان و خطر مرگ زندگی خود را سپری می کنم و حتی گاهی خیال خودکشی هم به سرم می زند.

    اما در مرکز افغانستان یعنی شهر کابل چی میگذرد؟

    احمد خالد ترجمان دیگریست که بدون داشتن وظیفه در جاده های کابل دنبال شغل جدید میگردد. وی که نمی خواهد چهره اش را ما در کمره خود ضبط کنیم در مورد کار و فعالیت هایش چنین میگوید:

    من به مدت دوسال با نیروهای نظامی ترکیه که معمولا در بخش آموزش نیروهای امنیتی افغانستان و خنثی سازی ماین های منفجر ناشده فعالیت می کنند، کار کرده ام.

    جزئیات بیشتر سخنان احمد خالد را در ویدیو از زبان خودش میشنویم….

    قوانین اظهار نظر بحث
    نظر از طریق فیسبوکنظر از طریق اسپوتنیک