04:32 23 جنوری 2019
روز سیاه در تاریخ اتحاد شوروی: به مناسبت روز ورود نیروهای شوروی به افغانستان

روز سیاه در تاریخ اتحاد شوروی: به مناسبت روز ورود نیروهای شوروی به افغانستان

© Sputnik / Andrey Solomonov
تحلیل و مقالات
دریافت لینک کوتاه
0 41

در تاریخ 25 دسمبر سال 1979 در ساعت 15:00 بعد از ظهر نیروهای شوروی از سرحد افغانستان عبور نمودند. جنگ افغانستان که 9 سال و 1 ماه و 19 روز، مجموعاً 3338 روز، دوام کرد، آغاز گردید. از طریق این جنگ بیش از 620 هزار تبعه شوروی ( طبق معلومات دیگر بیش از یک میلیون نفر) گذشتند.

آنها عملاً از تمامی ملل و ملیت های که در جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی به سر می بردند، نمایندگی میکردند.
علت این طولانی ترین جنگ در تاریخ اتحاد شوروی چه بود؟ علت را باید مدتها قبل از ورود نیروهای شوروی، و بصورت مشخص — در سال 1973- جستجو کرد. آنگاه در افغانستان پادشاه محمد ظاهرشاه سرنگون گردید. قدرت به خویشاوند او محمد داود منتقل شد که بجای دولت شاهی افغانستان نظام جمهوری اعلام داشت. اما رژیم محمد داود مدت زمان زیادی نپائید. در سال 1978 انقلاب ثور رخ داد و حزب دموکراتیک خلک افغانستان که جمهوری دموکراتیک افغانستان را اعلام داشت، به قدرت نو مبدل گشت. افغانستان، به اساس اعلامیه رهبری حزبی، اعمار سوسیالیزم را آغاز کرد. در مسکو از این با توجه زیادی استقبال کردند. در رهبری شوروی طرفداران زیادی «جهش» افغانستان از فیودالیزم به سوسیالیزم وجود داشت.
و این در کشوری، جای که مناسبات فیودالی، تضادهای ملیت ها، قبایل، طواطف و اقوام مختلف، فقر، بی سوادی و مذهبی بودن متعصب مسلط بود و جای که حد اقل 40 هزار مسجد و در حدود 300 هزار ملا وجود داشت. کشور را در حقیقت آنها رهبری میکرد و اسلام را با اشکال بسیار محافظه کارانه آن تبلیغ میکردند.

شاید، این اولین اشتباه رهبران سالخورده شوروی با درک کورکورانه از مارکسیزم بود. زیرا فقط با اساس سوءتفاهم بزرگ رژیم رویکار آمده در کابل میتوانست به مثابه سوسیالیستی ارزیابی گردد.
در حزب دموکراتیک خلک افغانستان مبارزه که مدتها قبل بین فرکسیون «خلق» (تحت رهبری — نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین) و «پرچم» (تحت رهبری ببرک کارمل) جریان داشت، تشدید گردید. در کشور، در ماهیت امر، اصلاحات زراعتی با ناکامی مواجه گردید، آن را پیگردها و ستمگری فرا گرفته بود، نورم های دین اسلام بطور خشن پامال میشدند و با عدم درک کامل اقوام از مفکوره های سوسیالیستی تلاش های اعمار زندگی اجتماعی طبق نمونه و مثال اتحاد شوروی با ناکامی مواجه میشد. اقوام پشتون قیام کردند. جریان مهاجران به خارج از کشور تشدید گردید. مداخلات باندها از پاکستان آغاز شد، بوی جنگ داخلی به مشام میرسید که شورش ضد حکومتی مورخ 15 مارچ سال 1979 در هرات — سومین شهر بزرگ افغانستان — به نقطه اوج آن مبدل گشت. تره کی که امکان دیگر تحکیم بر مسند قدرت را نمی دید، از اتحاد شوروی در مورد ورود نیروها خواهش نمود، تا از بدترین سناریوی انکشاف حوادث جلوگیری نماید. بعدها چنین خواهشات بارها تکرار شدند و نه تنها تره کی، بلکه دیگر رهبران افغان آن را تکرار میکردند.
در سپتمبر سال 1979 تمام قدرت در کشور در دست امین متمرکز گردید. تره کی به اساس امر او کشته شد، نابودسازی طرفدران تره کی و کارمل آغاز گردید. تعدا قربانیان از 50 هزار نفر تجاوز نمود. اپوزیسیون کابل بیش از 92% خاک کشور را کنترول میکرد و گروه های مسلح آن را 40 هزار نفر تشکیل میداد، افزایش آشکار نیروهای نظامی امریکا در خلیج فارس و در جزیره دیگو-گارسیا: نیروهای هوایی، بحری و قوت های واکنش سریع، آغاز گردید.


در اینجا باید تذکر داد که اوضاع در جهان، در شرق نزدیک و شرق اوسط در اواخر سالهای 1970 به نفع اتحاد شوروی که مواضع آن تضعیف شده بود، انکشاف نمی یافت. از دست دادن ممکن افغانستان «سوسیالیستی» در مسکو نهایت دردناک تلقی میشد.
در عین حال ایالات متحده مساعی را جهت کشاندن پای اتحاد شوروی به جنگ در افغانستان بعمل می آوردند. به این ترتیب، زبیگنیف بژیزینسکی مشاور رئیس جمهور کارتر در باره امنیت ملی بعدها می گفت که رئیس جمهور کارتر قبل از ورود نیروهای شوروی در تاریخ 3 جولای سال 1979 هدایت محرم راجع به کمک مخفی به مخالفان رژیم طرفدار شوروی در کابل امضا کرده بود.، این، به عقیده، بژیزینسکی، باید به مداخله نظامی شوراها منجر میگردید.
ایالات متحده، به گفته بژیزینسکی، روسان را به مداخله مجبور نمی ساخت، اما بطور آگاهانه احتمال آن را افزایش داد، تا آنها این کار را بکنند. بژیزینسکی میگوید:« آن عملیات محرم مفکوره برازنده بود که امکان جلب نمودن روسان را به تلک افغانستان فراهم ساخت. وقتیکه شوراها رسماً از سرحد عبور کردند، من به کارتر نوشتم:« حالا ما امکان تامین نمودن جنگ خودی ویتنام به اتحاد شوروی پیدا کردیم، مسکو باید در طول تقریباً ده سال جنگ و منازعه تحمل ناپذیر برای آن پیش برد که باختن روحیه و بالاخره فروپاشی امپراطوری شوروی در قبال خواهد داشت».
امریکا فعلانه از اطلاعات غلط برای متقاعدساختن مسکو به نیات واشنگتن در مورد مداخله در کابل و ایجاد پایگاه های راکتی در افغانستان استفاده میکرد. این به حد کافی به حقیقت شباهت داشت. آنهم در صورت که امین، طبق برخی معلومات، قبلاً در سال های 60 با استخبارات غربی ارتباط داشت. غیرمطمئین بودن امین در این امر تبارز می یافت که او مذاکرات محرم با پاکستان و چین پیش می برد.


در روزهای اول دسمبر در کرملن بحث بر ضرورت ورود نیروهای شوروی به افغانستان آغاز گردید. بعد از تزلزل طولانی در مورد ورود قطعات محدود — 75 — 80 هزار نفر فیصله نمودند. آن هم برای مدت کم.
به اساس حکم شخصی مارشال اوستینوف وزیر دفاع اتحاد شوروی بسیج وسیع قطعات و جز و تام های حوزه های نظامی ترکستان و آسیای میانه در سرحد با جمهوری دموکراتیک افغانستان آغاز گردید. این بزرگترین لشکرکشی اردوی شوروی بعد از ختم جنگ دوم جهانی بود. جالب اینکه به قطعات و جز و تام های اردوی 40-م بیش از 32 هزار نظامی احتیاط از ازبکستان، ترکمنستان و تاجکستان جلب شده بودند.
در جریان دو هفته ده ها هزار نفر، تخنیک — تانک ها، هلیکوپترها و زرهپوش ها بسوی سرحد به حرکت افتادند. این تصور ساده لوحانه است که استخبارات امریکا در جریان این حوادث، تحرکات نیروها، تجمع آنها در سرحد و غیره، قرار نه داشت. این سوال منطقی بوجود می آید — چرا امریکایان قبل از وردو نیروهای شوروی به افغانستان هیاهوی برپا نکردند؟ چرا معلومات استخباراتی و ثبوت های «تجاوز شوروی» به قضاوت جامعه وسیع جهانی نه گذاشت؟ شاید به خاطری که در واشنگتن از ترساندن بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست هراس داشتند که به ماجراجویی مرگبار افغانی می لغزید؟
در تاریخ 12 دسمبر سال 1979 بیروی سیاسی راجع به ورود نیروها فیصله نهایی اتخاذ کرد و آن را به شکل مصوبه محرم № 176/125 «راجع به اوضاع در «A» کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ترتیب نمود.
باید گفت، رهبری وقت حزب کمونیست اتحاد شوروی محول نمودن چنین مساله مهم، مانند ورود نیروها به کشور همجوار، (و در ماهیت امر، مساله راجع به آغاز جنگ) جهت بحث به ارگان های عالی قدرت — شورای عالی اتحاد شوروی یا شورای وزیران اتحاد شوروی لازم نه دید. نه هم حکم شورای عالی اتحاد شوروی یا شورای وزیران اتحاد شوروی، نه کدام سند دیگر در باره مساله ورود نیروها تصویب نشد. همه اوامر بطور شفاهی صادر میشدند. از همینرو ورود نیروها از نقطه نظر حقوقی غیرقانونی بود.
هدف رسماً اعلام شده مداخله نظامی شوروی در جمهوری دموکرایتک افغانستان بطور مشخص- کمک به ثبات بخشیدن اوضاع و دفع تجاوز ممکن از خارج — فورمولبندی شده بود. در عین حال این واقعیت مهم دلچسپ است که وظیفه اولی که باید نیروهای ما اجرا کنند، سرنگون ساختن و از بین بردن حفیظ الله امین و تعویض او توسط ببرک کارمل دست نشانده شوروی بود. لذا، استناد بر این که ورود نیروهای شوروی به خاک افغانستان به اساس خواهش حکومت قانونی جمهوری دموکرایتک افغانستان صورت گرفته، به هیچ وجه اساس ندارد. زیرا این مبتذل است که درخواست حکومت و رهبر آن را جهت ورود نیروها به خاطری پذیرفت، تا این رهبر را یکجا با حکومت اش نابود سازد.


برعلاوه شاندن چه کسی بجای امین ظالم بر مسند قدرت پلان شده بود؟ ببرک کارمل. این شخص را ستر جنرال مایوروف، معاون اول نیروهای زمینی و مشاور ارشد نظامی در افغانستان در کتاب خود تحت عنوان «حقیقت جنگ در افغانستان» چنین مشخص ساخته:« من در زندگی خود احمقان، تنبلان و شرابیان را دوست نداشتم. و در اینجا همه این کوایف در یک شخص متمرکز شده. و این شخص — رهبر حزب و رئیس دولت است!»
بطور کل فیصله راجع به ورود نیروهای شوروی به جمهوری دموکراتیک افغانستان بدون تحلیل مربوطه اوضاع و پیشبینی انکشاف اوضاع، ارزیابی علل، خصوصیت، مقیاس و شیوه های حل منازعه و همچنان بدون تعیین اهداف دقیق مشترک سیاسی و استراتژیکی اتخاذ گردیده بود. در نتیجه اتحاد شوروی، به گفته ژورنالیستان، به «تلک خرس» افتاد و افغانستان برای اتحاد شوروی واقعاً هم به «باطلاق» شبیه آن مبدل گشت که ویتنام برای ایالات متحده مبدل گشته بود.
جالب اینکه برخلاف ورود نیروها رهبران عالیرتبه — لوی درستیز مارشال اوگارکوف، معاون اول ستردرستیز سترجنرال اخرامییف، سترجنرال پاولوفسکی قومندان عمومی نیروهای زمینی مخالفت نموده بودند.
سترجنرال پاولوفسکی در اگست — نوامبر سال 1979 در ترکیب هیات عالیرتبه شوروی در افغانستان قرار داشت، جای که شخصاً اوضاع را در کشور قبل از ورود نیروهای شوروی مطالعه میکرد. به اساس نتائیج کار او به رهبری سیاسی — نظامی شوروی گزارش تحریری با امتناع قاطع علیه ورود نیروها به افغانستان ارایه کرد و بعداً در جلسات مشورتی از نظر خود دفاع میکرد.


ا.ن. کاسیگین رئیس شورای وزیران شوروی نیز قاطعانه با ورود نیروها مخالف بود و او یگانه عضو بیروی سیاسی بود که از فیصله این ارگان حمایت نکرد.
متخصصین شرق شناس، کارشناسان وزارت خارجه و انستیتوت های اکادمیک نیز با ماجراجویی افغانی مخالف بودند. به این ترتیب، در انستیتوت اقتصاد جهانی و مناسبات بین المللی، راستی هم، بعد از ورد نیروها، سند تحت عنوان «برخی تصورات راجع به نتائیج سیاسی خارجی سال های 70 (تیزس ها» ترتیب شده بود که، در ماهیت، اشغال افغانستان را حادثه خطرناک شناخته بود.

در تاریخ 25 دسمبر در ساعت 15:00 بعد از ظهر قطعات اردوی 40-م از سرحد گذشتند و در تاریخ 27 دسمبر گروپ ویژه کاجی بی تاجبیک را طی تهاجم تصرف نمود. امین و پسران او کشته شدند. ببرک کارمل رهبر جدید کشور گردید.
تا اواسط سال های 1980 تعداد نیروهای شوروی در افغانستان تا 108800 سرباز رسید. عملیات محاربوی در سراسر کشور با انرژی زیادی گسترش یافتند، اما پیروزی در آنها ناممکن بود. اتحاد شوروی منابع برای ان نداشت، تا امور عمرانی را در این کشور عقب مانده به مثابه اقتصاد و عرصه معاصر اجتماعی تامین کند. مردم به حساب تجارت با کشورهای همجوار پاکستان و ایران به سر می بردند و در آنجا مواشی، پوست و بیشتر از هم تریاک میفروختند و در بدل اشیای مورد ضرورت شان را خریداری میکردند.
نیروهای شوروی تجارت خارجی را برای افغانان ممنوع ساخته نمی توانستند: در افغانستان گرسنگی بوجود آمد و اقتصاد شوروی نمی توانست این کشور را تامین کند — بسیاری چیزها برای اتباع خود کشور کفایت نمی کرد.


در طول تمام جنگ سرحدات افغانستان باز مانده بود و افراد مسلح — مجاهدین به آرامی به پاکستان و ایران برای به دست آوردن سلاح و مهمات میرفتند و دوباره برمیگشتند. از همینرو جنگ اصلاً هیچ مفهوم نداشت — پیروزی بر دشمنان در صورت دریافت کمک توسط آنها از خارج و سرحدات باز اصلاً ناممکن و تامین حمایت رژیم طرفدار شوروی از طرف اکثریت مردم — بطور کل دور از واقعیت بود. به خاطریکه اردوی شوروی طی تمام مدت زمان 10 سال هیچگاه بیش از 40% خاک افغانستان را کنترول کرده نتوانست.
برعلاوه این، بهای مادی، دیپلوماتیک و اخلاقی جنگ برای اتحاد شوروی بسیار بلند ثابت شد. در اواسط سال 1987 مسکو، جای که قدرت به میخائیل گورباچف اصلاح طلب رسید، راجع به قصد آغاز خروج نیروها اعلام داشت. گورباچف بطور علنی افغانستان را «زخم خونچکان» نامید.
و نیروهای شوروی در سال 1989، بدون آنکه کدام دستاورد داشته باشند، از افغانستان خارج شدند. و نباید نظامیان را به این مقصر خواند که به اتحاد شوروی، به خاطر اجرای اوامر قومندانی حلف وفاداری نموده بودند و وجیبه خود را قهرمانانه اجرا کردند. اشتباه سیاستمدارن — رهبران سالخورده شوروی، که در زمان گذشته بسر میبردند، واقعیت های عینی را نمی دانستند و نمیخواستند بدانند، در عالم خیال بسر می بردند که «تاریخ مجتمع نظامی —صنعتی» بوجود آورده بود، برای اتحاد شوروی به بهای بسیار گران تمام شد.
در جنگ افغانستان اتحاد شوروی تلفات بس بزرگ مادی، سیاسی، معنوی و اخلاقی متحمل گردید.
تلفات رسمی اردوی اتحاد شوروی را بیش از 15 هزار نفر تشکیل داده. تعداد زخمیان 53753 نفر (از جمله آنها 10751 نفر معیوب ماندند). ولی نظامیان که در خاک اتحاد شوروی در شفاخانه ها به اثر زخم های که در جریان عملیات محاربوی در افغانستان برداشته بودند، میمردند، در احصائیه رسمی تلفات جنگ در افغانستان شامل نمی باشند. به اساس تحقیقات پروفیسور دگروال ولانتین رونوف تلفات 26 هزار نفر کشته ارزیابی میشوند که از جمله 2990 تن افسر می باشند.
از نقطه نظر مالی جنگ برای اتحاد شوروی به بهای تقریباً 70-80 میلیارد دالر تمام شده است. برعلاوه، مجاهدین مقدار عظیم تسلیحات و تخنیک محاربوی را از بین برده اند.

جنگ به هیچکدام از اهداف نه رسید و هیچ یک از وظایف که به خاطر آن آغاز شده بود، حل نکرد. نجات دادن و دفاع از «دستاوردهای» انقلاب ثور میسر نشد. رژیم کاذب سوسیالیستی طرفدار شوروی سه سال بعد از خروج اتحاد شوروی از افغانستان سقوط کرد. جلوگیری از حضور امریکایان در افغانستان نیز ممکن نشد. از سال 2001 بعد از سقوط رژیم طالبان امریکا در این کشور قطعات نظامی 14 هزار نفری (در سال 2014 — 140 هزار) نگهداری میکند. رئیس جمهور ترامپ در مورد کاهش تعداد نظامیان تا 7 هزار نفر فیصله نموده است. راستی، پایگاه های راکتی که بسوی روسیه هدف گیری شده باشند، امریکا در افغانستان اعمار نمی کند (از چیزی که بزرگان از بیروی سیاسی بریژنف چنین ترس داشتند).
جنگ رشته های چندین قرنه عنعنوی دوستی با افغانان تخریب کرد و بخش اعظم باشندگان کشور را به دشمنان مبدل ساخت.


جنگ شوروی جنگ داخلی دوامدر و رویارویی نظامی نیروهای مختلف داخلی و خارجی در افغانستان که اینک تقریباً 40 سال ادامه دارد، تحریک نمود.
جنگ نفوذ اتحاد شوروی را تضعیف کرد، به تقویت فشار اقتصادی و تخنالوژیکی بر اتحاد شوروی از جانب غرب منجر گردید و پدیدهای بحرانی را در خود اتحاد شوروی تشدید نمود.
جنگ به شکست اتحاد شوروی در «جنگ سرد»، در ساحه نظامی — استراتژیک جهانی بین دو ابرقدرت، سیستم های اجتماعی-سیاسی و بلاک های نظامی، مساعدت نمود.
جنگ بنیادگرایی اسلامی را به شور آورد. مشخصاً در افغانستان در مبارزه با اتحاد شوروی «القاعده» (سازمان ممنوع در فدراسیون روسیه) تشکیل شد و اسامه بن لادن نخستین گام های در راه ترور بر میداشت. در همینجا اولین هسته های جنبش «طالبان»(سازمان ممنوع در فدراسیون روسیه) سازماندهی شدند. از همینجا دانه سرطان تروریزم اسلامی ریشه های خود را به سراسر جهان توسعه بخشید.


یعنی جنگ افغانستان به تغییرات بینادی و تقسیم مجدد تمام جهان، نه به نفع اتحاد شوروی، منجر شد.
منازعه افغانی و درس های آن یکبار دیگر نشان میدهد و ثابت می سازد که توسط میتودهای نظامی و متکبرانه پرابلم های سیاسی در جهان معاصر و فوق العاده پیچیده ممکن نیست. آنها را میتوان فقط به طرق صلح آمیز حل نمود. و اگر کسی در مورد عمل کردن، بدون در نظرداشت واقعیت ها، بدون تحلیل علمی عواقب این یا آن فیصله نماید پس این از قبل به ناکامی محکوم است که انفجارت جهانی و فاجعه به مقیاس کائینات در قبال خواهد داشت.
در دسمبر سال 1989 در دومین کنگره نمایندگان مردمی اتحاد شوروی مصوبه راجع به ارزیابی سیاسی فیصله راجع به ورود نیروهای شوروی به افغانستان تصویب گردید — در آن اعلام شده که مداخله در افغانستان شایسته محکوم نمودن سیاسی و اخلاقی است. و تحلیل جنگ افغانستان و عواقب آن ثابت می سازد که این برحق است.

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق فیسبوکنظر از طریق اسپوتنیک