09:06 26 مارچ 2019
جنرال گروموف قوماندان قوای شوروی در افغانستانفرمانده احمد شاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان

گفتگو با جنرال گروموف: احمدشاه مسعود، مخالف ما، اما شخص شایسته بود

© Photo / Alexandr Khrolenko © Photo/ FB / Massoud Foundation
1 / 2
تحلیل و مقالات
دریافت لینک کوتاه
0 41

جنرال گروموف، فرمانده نیروهای شوروی در افغانستان می‌گوید که اردوی چهلم ارتش شوروی بر خروج نیروها از افغانستان تاکید میکرد.

درست 30 سال قبل در تاریخ 15 فبروری سال 1989 خروج قطعات محدود اتحاد شوروی از خاک جمهوری دموکراتیک افغانستان تکمیل گردید.

دگرجنرال بوریس گروموف، قهرمان اتحاد شوروی در مصاحبه اختصاصی با Sputnik Afghanistan راجع به این معلومات داد که چگونه فیصله راجع به ضرورت خروج نیروها حاصل گردید، خروج اردوی 40-م از خاک افغانستان چگونه صورت گرفت، تحقق عملیات خروج نیروهای شوروی تا چه حد دشوار بود، کدام حالات غیرقابل پیشبینی در دوران خروج رخ میداد و همچنان راجع به اینکه برای چه به او دیپلوماتان امریکایی بعد از حوادث 11 سپتمبر سال 2001 مراجعه میکردند.

شما در افغانستان پنج و نیم سال سپری کردید. چه چیز برای شما هنگام اقامت در افغانستان بسیار دشوار بود؟

برای من دشوارتر از همه ابتدای اقامت من بود. من به آنجا در جنوری سال 1980 پرواز نمودم و در ماه مارچ فعالیت های محاربوی آغاز شدند. در آن لحظه من اکادمی را به پایه اکمال رساندم و، طوریکه من فکر میکردم، برای فعالیت های محاربوی آماده بودم. ابتدا من دگروال و آمر درستیز فرقه 108-م در کابل بودم. حملات قبل از ماه مارچ نیز رخ میداد، ولی ما نمی توانستیم پاسخ دهیم — این بطور قطع ممنوع بود. سنگین ترین دوره که در حافظه من باقی مانده، — این همان فعالیت های اول محاربوی بودند. از آن به بعد من یک عده نتیجه گیری های عملی نمودم: نباید به نبرد، بدون آن رفت که اوضاع را بررسی نکرده باشی.

چه چیز شما را حیرت زده یا تکان داد، وقتیکه شما در افغانستان حضور یافتید؟

اولین لحظه که مرا تکان داد، در فبروری سال 1980 رخ داد. آنگاه من آمر درستیز فرقه 108-م بودم که در آن وقت در اطراف شمالی کابل قرار داشت و بعداً ما به بگرام نقل مکان نمودیم. ما جلسه مشورتی رهبران فرقه ها را طوری برگزار مینمودیم که در زمان صلح آمیز در اتحاد شوروی معمول بود. بعد از یکی از چنین جلسات هدایت داده شد که به مراکز خود برویم. یک ساعت بعد گزارش مواصلت ورزید که در مسیر راه از کابل به بگرام، جای که کندک ماین پالی قرار داشت، بر موتر آتش گشوده شده و دگرمن، قوماندان کندک انجینیری- ماین روبی، کشته شده است. برعلاوه این که او و دریور او کشته شدند، دشمنان او را با کاردها پاره پاره کرده بودند، گوش هایش را بریده بودند و چشمان او را کشیده بودند و به اجساد اهانت کرده بودند. من در این محل بودم. این تکان دهنده وحشتناک بود. ما در زندگی صلح آمیز تربیه شده بودیم و میدانستیم که این ناممکن است، مگر ثابت شده که ممکن است. در طول تمام 9 سال چنین موارد پیوسته تکرار میشدند.

راجع به افغانان عادی نظر شما چیست؟

افغانانی که در هیچ کدام از دسته های مجاهدین شامل نبودند، صادق و مردم بسیار خوب بودند. آنها بسیار فقیرانه زندگی میکردند، اما آنها از دانایی، انسانیت، حسن نیت در مناسبات نسبت به مردم، منجمله نسبت به شورویان (سربازان شوروی — تبصره Sputnik Afghanistan) برخوردار بودند. شاید، آنها جهت به آغوش کشیدن عجله نداشتند، اما آنها از خود قواعد حیثیت و شیوه برخورد داشتند. آنها نسبت به ما، مردم شوروی، برخورد بسیار خوب مینمودند و ما نیز به عین ترتیب. ما به آنها کمک بسیار زیاد مینمودیم، اعمار میکردیم و مواد غذایی ارسال میکردیم. آنها از این قدرادانی میکردند.

شما غذای افغانی را صرف کرده اید؟

من نان افغانی از تندور خورده ام. بسیار مزه دارند، خاصتاً وقتیکه گرم باشند.

آیا شما کدام کلمات به زبان دری یا پشتو آموخته اید؟

من چند کلمه را میدانم، اما بهتر است آنها را به صدای بلند تلفظ نکرد.

شما چانس اتحاد شوروی را در مورد پیروزی در اول چگونه ارزیابی کردید و نظر شما نظر به جریان جنگ چگونه تغییر میکرد؟ شما چگونه فهمیدید که مساله افغانستان حل نظامی ندارد؟

من سه بار در افغانستان بودم. در ابتدا من راجع به صحت فیصله اتخاذ شده قضاوت کرده نمی توانستم. بعد از یک و نیم سال، وقتیکه من عملاً با تمام افغانستان آشنا شدم و در همه جا بودم، من فهمیدم داعیه‌یی که میخواستند در عمل پیاده کنند، قابل تحقق نبود. در آن وقت هم امریکا و هم ناتو همه چیز را برای آن انجام میدادند، تا پای اتحاد شوروی را به افغانستان بکشانند. من همچنان به این در زمان ملاقات با قوماندان عمومی سمت جنوبی ناتو معتقد شدم. آنها این را پنهان نمی کردند. به نظر من، هنگام اتخاذ فیصله راجع به ورود نیروها و کمک انترناسیونالیستی به رهبری افغانستان، ظاهراً، همه چیز مدنظر گرفته نشده بودند، یا ملحوظات دیگر وجود داشتند که ما راجع به آنها نمی دانیم. حالا روشن شده که ورود نیروها با سنجش آماده نشده بود. 

در جریان دو سال اول حضور نیروهای ما برای بسیاری از افسران و رهبری اردوی 40-م روشن شد که باید اقدامات برای خروج نیروها از افغانستان اتخاذ گردند، اما وزارت دفاع از همان آغاز همیشه با ورود نیروها مخالف بود. چنین وظیفه برای اردوی 40-م وجود نداشت. یگانه وظیفه حفظ فضای آرام در افغانستان و جلوگیری از نفوذ منازعات نظامی از خارج بود. ورود نیروها به افغانستان با سبقت جویی از فعالیت های امریکایان همراه بود که میتوان یگانه نقطه مثبت ورود نیروهای شوروی به جمهوری دموکراتیک افغانستان دانست. این مساله به گونه دیگر نیز حل شده میتوانست، بطور مثال، به جای اعزام نمودن 140 هزار نیروی شوروی، این نیرو باید حد اقل به اندازه محدود میشد که ابتدا وارد ساخته شده بود — 30 هزار نفر. این نیرو کافی بود، تا ثبات و قدرت در محلات حفظ گردد. افغانستان را نباید رها میکردیم، باید کمک میکردیم، اما این کار نیز باید از نظر سیاسی و اقتصادی بطور دیگر انجام میشد. از جمله، اگر مشکلات و منازعات از جانب پاکستان وجود داشتند، باید دسته های ویژه اعزام میشد. مسکو آنها را داشت — نیروی ویژه، GRU. در چوکات اردوی 40-م مراکز کشف GRU وجود داشتند که توسط نیروی آن تمام خاک پاکستان، افغانستان و ایران پوشانده شده بود.

فیصله راجع به خروج نیروها چگونه اتخاذ میشد؟

از اوایل سال 1983 قوماندانی اردوی 40-م بطور هدفمند بر فیصله خروج نیروها از طریق وزارت دفاع، سفارت شوروی — و از طریق همه، آنهایی که چنین فیصله ها اتخاذ میکردند — پافشاری میکرد. ما اسناد آماده ساختم و آنها را به بیروی سیاسی در میدان کهن در مسکو روان کردیم. بطور جدی به خاطر بررسی فیصله راجع به خروج نیروها در سال 1985 زمان اقدام کردند، وقتیکه روشن شد که مساله را به زور نمی توان حل کرد. بالاخره فیصله در ژینیو — به اساس «موافقت نامه ژینیو» که افغانستان و پاکستان امضا کردند، اتخاذ شد. اتحاد شوروی و امریکا ضامن آن بودند. در موافقت نامه زمان خروج نیروها تعیین شده بود: آغاز خروج به تاریخ 15 می سال 1988 و ختم خروج — در تاریخ 15 فبروری سال 1989. یگانه چیز این بود که نظم خروج نیروها ترتیب نشده بود، چون این را قوماندانی اردوی 40-م تعیین میکرد. فقط قوماندانی اردوی 40-م بر خروج نیروها تاکید میکرد، چون همه آن وظایف که به ما در افغانستان مربوط بودند، حل شده بود. ما به همه، از جمله به امریکایان، نشان دادیم، تا زمانیکه اردوی 40-م در افغانستان موجود بود، نفوذ کردن به آنجا و جنگیدن با اتحاد شوروی بی فایده بود. امریکایان همین حالا راجع به این صحبت میکنند. ولی امریکایان همه چیز انجام میدادند، تا نیروهای شوروی را هرچه بیشتر در افغانستان نگهدارند.

نظر وجود دارد که اتحاد شوروی در این کشور شکست خورد. شما چه نظر دارید؟

بعد از خروج نیروها آنهایی که تصور کرده نمی توانند که افغانستان چیست، کسی که در آنجا نه جنگیده، اکثراً افسانه های بیان میکنند که اردوی 40-م در افغانستان شکست خورد. وظیفه وجود نداشت که اردوی 40-م نمی توانست آن را اجرا نکند. این اردوی بسیار قوی بود. راجع به هیچگونه شکست صحبت در میان بوده نمی تواند. نیروهای که در آنجا قرار داشتند، اصلاً قابل مقایسه نبودند. از یک طرف، ما بودیم و از طرف دیگر، — آنهایی که به اشاره امریکا فعالیت میکردند. امریکایان پنهانی فعالیت میکردند. رئیس سابق CIA در این باره در خاطرات خود نوشته است. امریکا همه چیز را به دست پاکستان و افغانان انجام میدادند که طرفدار پاکستان بودند. و عمده تر از همه اینکه اردوی 40-م در افغانستان هیچگاه از هیچکس وظیفه پیروزشدن از طریق نظامی دریافت نکرده بود. وقتیکه میگویند که اردوی ما در آنجا شکست خورد، پس این مردم را باید «افسانه سرایان» نامید.

لطفاً، بطور مفصل، معلومات دهید که امادگی برای خروج و خود خروج چگونه صورت می گرفت؟ تا چه حد تحقق خروج نیروهای شوروی از افغانستان از نقطه نظر تخنیکی و عملی پیچیده بود؟

امریکایان همه چیز برای ان انجام میدادند، تا خروج صورت نگیرد یا اگر صورت میگرفت، پس با تلفات عظیم برای ما صورت میگرفت. ما آمادگی جدی گرفته بودیم، همه، آنچه که ممکن بود: هم کشف کیهانی و انواع دیگر استخبارت را که در آن زمان وجود داشتند، برای این کار بسیج کرده بودیم. ما در باره هر کیلومتر خاک افغانستان همه چیز میدانستیم. خروج نیروها در دو جهت: در جهت غربی — در امتداد سرحد با ایران و کشک و مرکزی — از طریق جنوب، جنوب-غرب به کابل، از طریق سالنگ به ترمز ، تحقق یافت. ما همه رهبران «اتحاد هفت گانه» («اتحاد هفت گانه» یا «هفت گانه پیشاور» — نام رسمی آن «اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان») — اتحاد نظامی-سیاسی رهبران مجاهدین افغان در دوران جنگ سال های 1979 — 1989 — تبصره Sputnik Afghanistan)، احزاب را که در پاکستان بودند، اما گروه های مسلح آنها در افغانستان قرار داشتند، روحاً آماده ساختیم و با آنها ارتباط برقرار نموده بودیم. ما در بین آنها شبکه نیرومند اجنتان داشتیم.

 ما با آنها مکاتبه میکردیم و با بسیاری اشخاص ملاقات ها مینمودیم. بالاخره با تکمیل نمودن آمادگی برای آغاز خروج، به همه به امضای من نامه ها ارسال کردیم، چون من رسماً قوماندان اردوی 40-م — نماینده حکومت اتحاد شوروی در باره افغانستان بودم، پس همه توافقات از طریق من صورت میگرفت. به همه، از جمله رسماً خبر داده شده بود. برعلاوه این، ما به آنهایی نیز نامه ها ارسال کردیم، کسانی که از آنها (جانب دشمن — تبصره Sputnik Afghanistan) در پاکستان حمایت میکردند. خروج عملاً بدون تلفات صورت گرفت، اگرچه این بسیار آسان نبود. موضع گیری شیوارنادزی خروج نیروها را پیچیده تر می ساخت. او بر آن پافشاری میکرد، تا اردو به موعد معینه که در موافقت نامه ژینیو ذکر شده بود، خارج نگردد و اگر خارج میشد، پس 30 هزار نفر باید در امتداد شاهراه کابل — ترمز برای حمایت از جمهوری دموکراتیک افغانستان و اردوی افغانستان باقی می ماند. ما در این مورد به توافق نه رسیدیم، اختلاف نظر وجود داشت. وقتیکه مرحله اول خروج 15 می — 15 اگست سال 1988 سپری شد،، از مسکو در مورد متوقف ساختن خروج نیروها قومانده داده شد، یعنی وقفه های رسمی وجود داشتند که در پروتوکول موافقت نامه نوشته شده بودند. نیروها از کابل را ما یک ماه قبل از ختم موعد خروج خارج ساختیم. خارج ساختن تعداد عظیم نیروها و وسایط از کابل از طریق سالنگ فقط در ظرف یک ماه، وقتیکه در راست و چپ اشباح (مجاهدین افغان — تبصره Sputnik Afghanistan) نشسته بودند، بسیار دشوار بود.

معلوم است که با مسعود راجع به این موافقه حاصل شده بود، تا او قطارهای نیروهای شوروی را بدون هرگونه موانع از طریق کوتل سالنگ اجازه عبور دهد؟ چنین توافق چگونه دستیاب شده بود؟ مناسبات شما با احمدشاه مسعود چگونه بودند؟ شما با او ملاقات کرده بودید. او را چگونه به خاطر دارید؟

او، باوجود آنکه یکی از مخالفان اساسی ما اما شخص شایسته بود. احمدشاه مسعود همه چیز را بسیار خوب می فهمید. مردم که در دره پنجشیر زندگی میکردند، او را بسیار دوست داشتند. مسعود شخص بسیار متعهد بود. اگر او وعده میداد، پس صد درصد باید باور میداشت که او به قول خود وفا میکند. من با او یکبار قبل از خروج نیروها ملاقات کردم. این در ماه می سال 1988 بود. قبل از این ما به یکدیگر نامه ها می نوشتیم و از طریق مخبران روان میکردیم. ما راجع به همه چیز توافق نمودیم، همه پرابلم ها را حل و فصل کردیم، همکاری متقابل را سازماندهی کردیم، تا کدام چیزی غیرپیشبینی شده رخ ندهد. ما شفرها داشتیم، برعلاوه این ما اطلاعیه ها را شفرسازی میکردیم، تا کدام کسی دیگر از نام احمدشاه مسعود عمل نکند. آخرین بار ما راجع به محل مشروط — این در نزدیکی محل استقرار غند 177، در برابر دروازه ورودی در دامنه کوه بود، جای که بخش کوهستانی راه سالنگ آغاز میشود، ملاقات نمودیم. به طرف راست راه بسوی دره پنجشیر می رفت و مستقیماً راه عمده: کابل — کوتل سالنگ جدا میشد. ما در نقطه تقاطع دو راه بدون محافظین باهم ملاقات کردیم. ما در حدود پنج دقیقه باهم گفتگو نمودیم و توافقات را تائید کردیم. بعد از این ما اکثراً به همدیگر نامه می نوشتیم. شِوارنادزی پافشاری میکرد، تا قبل از خروج نیروها، وقتیکه آخرین دو قطار از کوتل سالنگ عبور میکرد، ما باید بر احمدشاه مسعود ضربات قوی وارد می ساختیم که صورت گرفت. حتی در آن وقتی که ما ضربات وارد ساختیم، مسعود ضربه جوابیه بر ما وارد نه ساخت.

معلومات وجود دارد که ضربات بر دره وارد آورده شدند. آیا این درست است؟

بوریس گروموف: ضربات بر اهداف وارد آورده شدند که مسکو، GRU داده بودند. اهداف را گورباچیف مطالبه میکرد و راجع به این به وزیر دفاع گفته شده بود. ممکن، به کدام ترتیب افسران ما به احمدشاه مسعود خبر دادند که ما به وارد آوردن ضربات مجبور خواهیم شد. اهداف در طول راه نشان داده شده بودند، جای مردم مسعود وجود داشتند. در حدود 90 درصد آنها رفته بودند. آنها شبکه اجنتان خود داشتند و ما نیز به آنها خبر دادیم. ضربات همچنان به عمق مناطق — در شرق و غرب سالنگ وارد آورده شدند. ضربات بر دره توسط طیارات از خاک اتحاد شوروی وارد اورده شدند. اما ما قاطعانه با چنین ضربات مخالف بودیم. ما به مسکو تلیفون کردیم و گفتیم که اردوی 40-م در این ضربات شرکت نخواهد کرد. ما عملاً از حدود تبعیت عدول کردیم. ما توضیح نمودیم که اگر این ضربات صورت گیرند و به هدف خود برسند، پس نیروهای که در بخش ورودی کوتل سالنگ باقی مانده، از افغانستان خارج نخواهند شد. اگر مجاهدین ضربه جوابیه وارد میکردند، فاجعه رخ میداد.

کدام افکار و حرف ها در ذهن تان برای اولین بار خطور کرد، وقتیکه خروج نیروها خاتمه یافت؟

من با خود تقریباً چنین گفتم:« خدا راشکر که همه چیز خاتمه یافت» توان حرف زدن نداشتم. همچنان کلماتی وجود داشت که بهتر است آن را به زبان نیاورد.

آیا آرزوی رفتن به افغانستان وجود نداشت؟ آیا شما در آنجا بعد از خروج نیروها بودید؟

چنین آرزو وجود نداشت. من تقریباً در هر نقطه افغانستان بودم. با این محلات خاطرات ناخوش آیند من مربوط اند.

آیا امریکا از شما در مورد مشوره ها راجع به این که چگونه باید در افغانستان جنگید، با توجه به تجربه شما، درخواست نموده یا نه؟

واضحاً، بعد از اعمال تروریستی 11 سپتمبر سال 2001 به من از سفارت امریکا و ناتو مراجع کردند. این قبل از ورود قطعات امریکا بود. من همه چیز را به رنگ های سیاه ترسیم کردم. من سعی نمودم توضیح دهم که آنها در آنجا با مشکلات مواجه خواهند شد و اینکه آنها بیهوده در آنجا مداخله میکنند. ولی آنها مداخله کردند و اینک 18 سال در افغانستان قرار دارند.

با درنظرداشت اینکه چندی قبل ترامپ راجع به خروج نیم از قطعات خارجی از افغانستان اعلام کرد، آیا امریکایی‌ها برای استفاده از تجربۀ تان به شما مراجعه نکرده اند؟

حالا نه. آنها نمی توانند تجربه نیروهای ما را به این علت تکرار کنند که آنها نیروهای زمینی در افغانستان ندارند. ما از طریق دو مسیر زمینی بیرون میشدیم. اگر آنها نیروها را خارج می سازند، پس توسط قوای هوایی خواهند رفت. اگر بازهم از طریق زمینی اقدام کنند، پس افغانان آنها را نخواهند بخشید، زیرا آنها امریکایان را دوست ندارند، از همینرو آنها از طریق هوا خارج خواهند شد و این چیزهای کاملاٌ متفاوت اند.

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق فیسبوکنظر از طریق اسپوتنیک
  • نظر