تحلیل و مقالات
دریافت لینک کوتاه
0 10
ما را در دنبال کنید

اتلانتیکو: سالهای 2010 برای مردمان بسیار ثروتمند یک نوع دوران طلایی بود. در ایالات متحده امریکا این وضعیت از جمله توسط اقدامات دونالد ترامپ توضیح می شود، اما، اگر اروپا را بررسی نمائیم، پس غنای مردم بسیار ثروتمند در طول دهه گذشته به چه مربوط می باشد؟

میشیل ریومی (Michel Ruimy) در مصاحبه با نشریه Atlantico ( فرانسه) میگوید: تعداد میلیاردرهای دالری همچنان رو به افزایش است. اگرچه ایالات متحده هنوز از همه جلوتر است، چین عقب مانی را جبران میکند.

چنین افزایش غنی شدن را می توان با تأثیرات مخرب اقتصاد بازار جهانی در شکل فعلی آن توضیح داد. به عبارت دیگر، شرکت ها برای محدود کردن هزینه های دستمزد (آنها به یک پارامتر تعدیل تبدیل شده اند) کارکنان را افزایش می دهند. حقوق بسیاری از مدیران ارشد که اغلب آنها را نیز به صورت سهام دریافت می کنند، رشد سریع نشان میدهد، در حالی که درآمد کارمندان عادی عملاً در برخی موارد افزایش یا حتی کاهش هم نیافته است.

این لحظه یکی از جنبه های تاریک رشد اقتصادی کشورهاست: از دستاوردهای اقتصادی فقط اقلیت بسیار کوچک نفع می برد، در حالی که اکثریت مردم فقط فقیرتر می شوند. ما شاهد تصرف مکانیسم ایجاد ثروت جهانی در اقتصاد هستیم. بهای نیولیبرالیسم از نظر افزایش نابرابری بسیار بلند ثابت گردید.

گرچه پذیرش نابرابری به دلایل مختلفی می تواند مفید باشد، اما امروز این سوال در مورد مقیاس آن مطرح می شود. امروز ما به زیاده روی آغاز قرن بیستم باز می گردیم، هنگامی که درآمد رهبر بزرگ به 100 برابر حقوق متوسط ​​رسید.. این تمام مشکل است. پس از جنگ جهانی دوم، تمام جوامع تقریباً با سرعت یکسان پیش می رفتند و ثمرات رشد "عادلانه" تقسیم می شد: فقرا به عین اندازه ثروتمندان دریافت می کردند. طی چند دهه اخیر، بیشتر ثمرات رشد در دست اقلیت بسیار کوچک قرار می گیرد.

وضعیت فعلی (که ثروتمندان فقط بیشتر ثروتمندتر شده اند) نمی تواند نشانه ای اقتصاد شکوفان باشد. اول از همه، این نشانه ی یک سیستم اقتصادی غیرموثر است که آسیب پذیرترین شهروندان را در فقر می بندد و به این ترتیب به شکوفانی کلی اقتصادی ضربه  می زند. تمرکز ثروت فقط به مساله مالکیت دارایی محدود نمی شود، بلکه یک موضوع اساسی برای دموکراسی های ما است، زیرا شهروندان نمی توانند در صورت تمرکز ثروت در دست تعداد انگشت شماری از مردم حق تصمیم گیری داشته باشند.

-  آیا می توان وضعیت ثروتمندترین اروپا و ایالات متحده را در سالهای آینده تغییر داد؟ چرا؟

-  فضای مالی و اقتصادی در حال تغییر است. مشکلات ساختاری سیستم تجارت بین المللی، تضعیف مشروعیت نهادهای بین المللی و لزوم تجدید سرمایه های مالی باعث ایجاد شک و تردید در مورد ثبات اوضاع می شود.

طی دهه های گذشته سازمان تجارت جهانی تعدادی از کشورها را در حال پیشرفت دانست. صحبت راجع به دول مانند چین مطرح بود. موقف "کشور در حال انکشاف" حق برخورد ویژه را پیش بینی می کرد که اکنون مورد تردید قرار گرفته است. اوضاع واقعاً تغییر کرده است. بنابراین، رقم افزایش ثروت میلیاردرها در چین به ویژه با توجه به وسعت جمعیت این کشور و قابلیت های تکنالوژیکی آن نظر به شاخص های جهانی دو برابر شده است. در طی ده سال گذشته، میلیاردرهای چینی صدها موسسه اقتصادی بسیار بزرگ و بسیار پر درآمد ایجاد کرده اند، سطح زندگی خود را بالا برده و ثروت های بزرگی را اندوخته اند. در اینجا هیچگونه صحبت راجع به وضعیت کشور در حال رشد مطرح بوده نمی تواند.

بحران فعلی سیستم بین المللی (تنش تجاری بین ایالات متحده و چین،Brexit  و ...) که حتی قبل از روی کار آمدن دونالد ترامپ وجود داشت، می تواند منجر به توزیع مجدد کارت ها بین بازیگران شود، زیرا تجارت بین المللی در شرایط جدید و کاملاً نامعین قرار گرفته است. همه اینها در اتحادیه اروپا، اولین قدرت تجارت بین المللی منعکس شده است. روابط تجاری این کشور نسبت بی ثباتی در ارتباط با رقابت استراتژیک ایالات متحده و چین تهدید می شود که می تواند تنش بیشتری را بین دو کشور به وجود آورد. همه اینها می تواند ضربه ای به سرمایه داری املاک وارد کند.

-  چه چیزی در انتظار اروپایی های با درآمد و دارایی متوسط قرار دارد؟

-  طوری که از یک تحقیق سازمان همکاری های اقتصادی و انکشاف (OECD) بر می آید، به هراندازه که فرد به این یا آن انجام زینه اجتماعی نزدیکتر متولد شود، این شانس وجود دارد که او کل زندگی خود را در آنجا بگذراند. کسانی که در پایین هستند، شانس بالا رفتن ندارند. فرزندان ثروتمندترین خانواده ها، از برکت "سقف چسبنده" احتمال بسیار کمتر سقوط دارند. در نتیجه، نخبگان در حلقه خودی منزوی میشوند.

علاوه بر این، فراموش نکنید که در عصر ما کل بخش های اقتصاد رو به زوال است. رشد در ثروتمندترین مناطق متمرکز است و مناطق فقیر فقیرتر می شوند. چنین الگویی از غلظت نه تنها غنی شدن، بلکه از بین رفتن، باعث تعجب می شود که آیا غنی شدن برخی ثمره نابودی دیگران نیست. وقتی بازارها ارزش بیشتری می خواهند، آیا این به معنای افزایش فشار بر اکثریت قریب به نفع اقلیت کوچک است؟ اقلیتی که نمی خواهد حتی کوچکترین چیزها را با دیگران تقسیم کند ...

دیدگاه‌ها و نظریاتی که در مقالات نشر می‌شوند، مربوط به سخنران می‌باشند و ممکن با نظریه اسپوتنیک، مطابقت نداشته باشند.

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق اسپوتنیکنظر از طریق فیسبوک
  • نظر