16:58 01 اپریل 2020
تحلیل و مقالات
دریافت لینک کوتاه
0 11
ما را در دنبال کنید

"اگر یک اژدهای زرد یک روز از خواب بیدار شود، پس دنیا خواهد لرزید" - این سخنان به ناپلئون اول نسبت داده می شود. "قشون کثیف زرد از آسیا" را به زوال امریکا، و حتی اروپا، جای که اصلاً چینایان وجود نداشت متهم میکردند و از آنها مانند آتش می ترسیدند. و اینک ترسهای گذشته غرب دوباره زنده شدند.

پتر دیتمار (Peter Dittmar) در مقاله منتشره در نشریه Die Welt (آلمان) می نویسد، منازعه در روابط با کانسرن چینی "هواوی" (Huawei) بار دیگر ترس از "خطر زرد" را برانگیخت. کارل مارکس نوشت: " سر انسان برای تایپینگ ها (شرکت کنندگان جنبش مذهبی-سیاسی که به قیام مردمی سال های 1850-1864 علیه خاندان منچوریا و دولت نو آسمانی چین منجر گردید – تبصره مدیریت مسوول) از یک کرم بیشتر ارزش ندارد."

اگر اژدهای زرد یک روز از خواب بیدار شود، دنیا خواهد لرزید. "- این سخنان به ناپلئون اول نسبت داده می شود. اما این عبارت نشان دهنده نگرانی غرب در رابطه با خاور دور است. در نیمه دوم قرن نوزدهم، آن را در مفاهیمی مانند "خطر زرد"، "کابوس زرد"، "اشباح زرد"، "تهدید زرد" و غیره بیان می کردند. این مربوط به چین است. جاپان به عنوان یک هیولای خاور دور فقط در آستانه قرون ظهور میکند.

این ترس های آخرالزمان از برداشت های اروپایی ها و امریکایی ها در جنگ های تریاک و همچنین قیام فرقه تایپینگ در چین ناشی میشدند. این جنگ داخلی که از سال 1851 تا 1864 در کشور به شدت جریان داشت و جان 20 تا 30 میلیون نفر را گرفت، به کارل مارکس دلیل این اظهارات را به دست داد: " سر انسان برای تایپینگ ها ارزش بیش از یک کرم ندارد."

به خاطر که "به مثابه جبران خسارات تایپینگ ها در طول سه روز اول پس از گرفتن شهری که ساکنان آن وقت کافی برای فرار به موقع نداشتند، آزادی عمل کامل جهت هر نوع خشونت علیه باشندگان اعم از زنان و دختران دریافت می کردند." اما توضیحات این وحشت ها براساس اطلاعات دست دوم یا سوم استوارند. در واقع، اطلاعات بسیار کمی در مورد آنچه که در چین در خارج از پایتخت و شهرهای بندری اتفاق می افتد، وجود داشت.

در کشورهایی که چینی ها به عنوان نیروی کار نقل مکان مینمودند، اوضاع متفاوت بود. آنها به مثابه نیروی ارزان کار، آماده کار در مزارع شکر سوماترا و جاوا، و همچنین در مزارع کشاورزی کالیفرنیا و ساخت راه آهن بین قاره ای در ایالات متحده بودند. چینی ها موافقت کردند که برای پول کمتری نسبت به بومیان کار کنند و همین امر باعث کاهش درآمد مردم بومی شد. اما در عین حال، از برکت پیوندهای خانوادگی و قومی، آنها توانستند برخی از صنایع دستی را بطور عملی انحصار کنند.

به همین دلیل، در سال 1740 "قتل عام در باتاویا" رخ داد. براساس معلومات موثق، 10 هزار چینی کشته شدند که مسوولیت سقوط شدید قیمت قند را بردوش آنها گذاشتند. وضعیت مشابهی در دوران به اصطلاح رکود طولانی سال 1870 در ایالات متحده ایجاد شد. "گروه های کثیف زرد از آسیا" به دلیل سقوط اقتصادی غرب امریکا، جایی که چینی ها کارگر یا صنعتگر بودند، مقصر شناخته شدند.

فردریش راتزل در سال 1876 در کتاب خود در مورد مهاجرت چینی ها به مناطق مختلف جهان نوشت: "تعداد وحشتناک جمیعت این ملت به دیدن توانایی های آن در روشنی این امر کمک می کند که در برابر طبایع برانگیخته تمثال" کابوس زرد "، هجوم غیرقابل برگشت مغولان مجسم می شود."

نویسندگان دیگر نیز درباره تعمیم نمودن هشدار می دادند: "پیش از این، فرانسوی ها ما را به جوشاندن خون ما مجبور می ساختند، حالا این خطر امریکایی است که ما در برابر آن می لرزیم، یا انترناسیونال سرخ و طلایی است، گاهی خرس اسلاویایی که ما را به خوردن تهدید می کند، یا شامار انگلیسی است که ما را خفه خواهد کرد. پس از جنگ علیه Herero، خطر سیاه و نصواری به وجود آمد. " در نمایشگاه جهانی 1873 در ویانا، مردم با کمال خوشی به یک دیگر قصه را حکایت میکردند که گویا سفیر چین به کدام فرانسوی که به او مهربانی نموده بود، پیشنهاد کرده که سندی را درست کند که از او در صورت که اگر کدام روزی به پاریس اردوی چین وارد شود، دفاع کند.

فریتز فایرهر فون دره گلتز(Fritz Freiherr von der Goltz) ، در تحقیق خود «راجع به خطر زرد در روشنی تاریخ» این نظر را ابراز کرد:" در هر صورت، ما، آلمانی ها ملتی هستیم که برای آن کدام خطر زرد به کمترین سطح وجود دارد». و ویشارد گراف فون ویلاموویتز-مولندورف (Wichard Graf von Wilamowitz-Moellendorf)، آن را در کتاب خود بنام "آیا کدام خطر زرد وجود دارد" واهی نامید. همانطور که وی نوشت، "در زندگی اجتماعی و سیاسی ما دو پدیده وجود دارد که بیشتر نشان دهنده زوال نژاد سفید است: 1. سوسیال دموکراسی و آنارشیسم، 2. جنبش حفظ صلح". اما نژاد زرد، به نظر وی "متحد طبیعی تمدن آلمان در تقابل با تمدن سلاوی است".

پس از جنگ جهانی اول، تزس "خطر زرد" عموماً اهمیت خود را از دست داد. این فقط در فیلم های هالیوود به وجود آمد، جایی که دکتر فو مانچو و شخصیت های مشابه تاریک دوروی شرور با چشم های تنگ بازی می کردند.

اما پس از حمله جاپان به پرل هاربر در دسامبر 1941، این وضعیت فوراً تغییر کرد. اکنون جاپان به واقعی ترین "تهدید زرد" تبدیل شده است. و از آنجا که امریکایی مداخله جاپانی ها را مستثنی نه ساختند، اکثر جاپانی هایی که در ایالات متحده زندگی می کردند تحت شکنجه قرار گرفتند، باوجود آن که تابعیت امریکایی داشتند.

دیدگاه‌ها و نظریاتی که در مقالات نشر می‌شوند، مربوط به سخنران می‌باشند و ممکن با نظریه اسپوتنیک، مطابقت نداشته باشند.

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق اسپوتنیکنظر از طریق فیسبوک
  • نظر