01:48 06 جولای 2020
تحلیل و مقالات
دریافت لینک کوتاه
0 20
ما را در دنبال کنید

جنگ ترکیبی «Hybrid Warfare» همواره استراتژی ایالات متحده برای بی ثبات کردن دولت هایی است که منافع آنها را تامین نمی کنند. این سیاست در زمان سازماندهی کودتا در گواتیمالا در سال 1954 و سپس در کشورهای دیگر اعمال شد...

اندریو کالوو اوسپین (Hernando Calvo Ospina) در مطلب منتشره در نشریه Mediapart (فرانسه) می نویسد، در مارچ سال 1960، ریچارد نیکسون، معاون رئیس جمهور دوایت آیزنهاور، داوطلب شد، تا بر تدارکات حمله به کوبا انقلابی نظارت کند. آلن دالس (Allen Dulles)، رئیس سازمان سیا، دستیار وی خواهد بود و جان فاستر دالس (John Foster Dulles)، برادر آلن و وزیر خارجه، نمی تواند از این رویداد آینده بی بهره باشد.

در اصل، این سنگین وزن های سیاسی قبلاً هنگام سرنگونی حکومت دموکراتیک ژاکوبو آربنز ((Jacobo Arbenz در گواتیمالا در جون سال 1954 خود را نشان داده بودند. در آنجا، تحت مسوولیت سیا، برای اولین بار از "جنگ ترکیبی": اقدامات تبلیغات روانی (ایجاد ایستگاه های رادیویی و پرداخت پول نقد به رسانه ها برای پخش دروغ های بسیار جذاب مانند آمدن کمونیسم فاحش و بی خدا)؛ فشار دیپلماتیک (با اتکا بر سازمان کشورهای امریکایی، یعنی OAS، و همچنین سازمان ملل)؛ جمع خرابکاری اقتصادی (بسته شدن کامل روابط تجاری با جهان خارج) استفاده شد.

البته، آنها گروه های شبه نظامی مزدور آموزش دیده و مسلح شده توسط سیا در هاندوراس و السلوادور نیز فراموش نکردند. آنها به گواتیمالا مداخله کردند و رئیس جمهور مردم صلحدوست و بی دفاع را به فرار از کشور مجبور کردند. اصلاحات در جهت بهبود زندگی اکثریت مردم، یعنی مردمان بومی فقیری که توسط آربنز انجام شده، به دود تبدیل شدند. و مطالبات قبلی واشنگتن برای احترام به حق حاکمیت دولت گواتیمالا هرگز دوباره ذکر نشد.

در واشنگتن، آنها اطمینان داشتند كه اگر این تجربه گواتیمالایی را در كوبا به كار گیریم، فیدل كاسترو و هوادارانش در ظرف دو ساعت شکست خواهند خورد. ریشه کن کردن "نمونه بد" که امکان دادن مسکن، خدمات طبی، زمین و آموزش به فقرا نشان داد، ضروری بود. علاوه بر این (چه وحشتناک است!) که انقلابیون علیرغم هرگونه تلاش واشنگتن، ادعای حاکمیت کامل د ارند.

آنگاه ایالات متحده خرابکاری اقتصادی را سازماندهی کرد، به ویژه، خرید قند کوبا، منبع اصلی ارز خارجی این کشور، را متوقف ساخت. آنها همچنین کشورهای را که جرات ادامه تجارت با کوبا را داشتند، با مجازات تهدید کردند. مردم کوبا را باید با گرسنگی تا زمان مورد آزمایش قرار داد، تا علیه رهبری خود شورش کنند (واشنگتن به تحریم های خود ادامه می دهد، انقلاب عقب نشینی نمی کند).

جنگ روانی واقعی آغاز شد. از همان ابتدا، سیل دروغ به حدی بود که مطبوعات، عمدتاً در امریکای لاتین، به طور جدی به خوانندگان خود اطمینان می دادند که فیدل، کمونیست و ملحد، دستور داده، تا فرزندان را از والدین شان بگیرند و به مسکو بفرستند، در آنجا شکنجه، کشته و به مواد غذایی کنسرو تبدیل میشوند. من دروغ نمی گویم و مبالغه هم نمی کنم. هرچند که بیشتر اوقات تکرار می شد که کوبا خطری بزرگ برای تمدن مسیحی و دموکراسی (آنها اکنون نیز این سخنان را می گویند).

فشار دیپلماتیک ادامه داشت و با اخراج کوبا از OAS (به ابتکار هیات کولمبیا) به اوج  خود رسید.

چیز جدیدی در مقایسه با تجربه گواتیمالا به کار گرفته شد: اولاً، اینها تلاشهایی برای از بین بردن رهبران انقلاب بودند که از فیدل و رائول کاسترو و چه گوارا شروع شد. ثانیا، برای این منظور، موافقت نامه هایی با مافیای ایتالیایی و امریکایی منعقد شد که اعضای آن به آسانی با چنین پیشنهادی موافقت کردند، زیرا انقلاب در حال خاموش کردن تجارت آنها بود.

و البته، سیا ارتش کاملی از مزدوران آموزش دیده در میامی و کشورهای امریکای مرکزی، عمدتاً در گواتیمالا، آماده کرد. در این وقت رئیس جمهور امریكا جان اف كندی بود، هنگامی كه پنج كشتی "تجارتی" از گواتیمالا به خلیج خوك ها روان کرد که در آنها حدود یك و نیم هزار مزدور خوب مسلح سوار بودند. در 17 اپریل سال 1961، با پشتیبانی نیروی هوایی، به سرزمین کوبا رسیدند.

در ظرف 72 ساعت، امپراتوری امریکا اولین شکست نظامی در تاریخ خود متحمل شد (بعداً در ویتنام شکست خورد). و امریکا مجبور شد آن را ببلعد: کندی مجبور شد بر واقعیت حمله اعتراف کند و تحقیر ناشی از آن را بپذیرد.

و این همه چیز نیست. واقعیت این است که عنصر دیگری به "جنگ ضد ترکیبی ضد ساندینیستان" اضافه شد: بودجه آن از درآمد حاصل از فروش کوکائین کلمبیا تامین می شد، و این اتفاق در حالی رخ داد که حکومت ایالات متحده یک اقدام گسترده رسانه ای جهانی علیه قاچاق مواد مخدر را آغاز کرد که در آن پابلو اسکوبار (Pablo Escobar) و دیگر باند های كلمبیایی هدف اصلی بودند.

ورود هوگو چاوز(Hugo Chávez Frías)  به عنوان رئیس جمهور ونزوئلا مورد استقبال مطلوب ایالات متحده و متحدان آن قرار نگرفت، چون او از خواست پرداخت کامل نفت از شرکت های چند ملیتی آغاز کرد. سپس او ملی ساختن صنایع نفت ادامه داد. در همان زمان او استقلال خود را از برنامه های واشنگتن اعلام کرد که واشنگتن را وحشت زده ساخت.

ما جواب را قبلاً می دانیم: همان "جنگ ترکیبی" آغاز شد، همان جنگی که علیه گواتیمالا، کوبا، چیلی، نیکاراگوا مورد استفاده قرار گرفت، اگرچه با استفاده از تمام ابزارهای الکترونیکی و ارتباطی موجود مدرن تر شد. ولی مبتکران این جنگ در اپریل سال 2002 موفق به کودتایی نشدند، زیرا مردم آنها را به بازگرداندن چاوز به ریاست جمهوری مجبور کردند.

خرابکاری نفت آغاز شد و مشکلاتی در صادرات نفت خام به وجود آمد که عواقب آن همه بخش های اقتصاد ونزوئلا را متائثر ساخت. علاوه بر این، واشنگتن در مورد مجازات كسانی تصمیم گرفت كه محصولات اساسی را در اختیار مردم و صنعت ونزوئلا قرار می دادند.

به همه اظهارات جنگ طلبانه تصمیم رئیس جمهور بعدی، دونالد ترامپ افزوده شد که جهت پرداخت پول به خاطر اسیر نمودن یا قتل رئیس جمهور مادورو، وزیر دفاع دیواسادو کابلو(Diosdado Cabello)  و رهبران دیگر که به فروش مواد مخدر متهم می سازند، ابراز آمادگی کرد. در عین حال، ایالات متحده روابط دوستانه با کولمبیا - کشور اصلی مواد مخدر در جهان - را تقویت می کند.

در سپیده دم در تاریخ 4 ماه می، گروهی از مزدوران تلاش کردند، تا وارد ونزوئلا شوند و در فاصله نیم ساعت با موتر از کاراکاس در ساحل فرود آمدند. آنها اسیر شدند. روز بعد، گروه دیگری گرفتار شدند.

من از اینکه یک ماهیگیر سیاه پوست را با سرپایی و شلوار پاره شده با یک تفنگچه کهنه در دست و چند مزدور تسلیم شده در مقابل او که دستان شان را بالا کرده بودند، دیدم، بسیار خوشحال شدم.

حتی خوشایندتر از این بود که ببینیم در میان اسیر شده ها دو مزدور امریکایی با تجربه در جنگ های مختلف در شرق نزدیک وجود داشتند که با دستان بسته شده با تار ماهیگیری روی زمین دراز کشیده بودند. گفته می شود که یکی از آنها عضو سرویس امنیتی رئیس جمهور دونالد ترامپ بوده است.

در واشنگتن، بوگوتا و جاهای دیگر، آنها باید پشیمان شده باشند که آنها این اعضای ساده شبه نظامیان جمهوری بولیوار را مردمام هرزه خواندند. اما این ماهیگیران ساده، به عنوان بخشی از اتحاد مدنی و نظامی، سیلی واقعی به چهره آنها وارد کردند.

نویسنده در اخیر می نویسد، من نمی دانم چرا، اما من تصور میکنم که چگونه این ماهیگیران، زن و مرد، با پوست سیاه و مسی ، به این یانکی ها فریاد زدند: "اینجا چه چیزی را گم کرده اید، حرامزاده ها ؟!"

دیدگاه‌ها و نظریاتی که در مقالات نشر می‌شوند، مربوط به سخنران می‌باشند و ممکن با نظریه اسپوتنیک، مطابقت نداشته باشند.

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق اسپوتنیکنظر از طریق فیسبوک
  • نظر