15:12 12 جولای 2020
تحلیل و مقالات
دریافت لینک کوتاه
0 40
ما را در دنبال کنید

امروز، قدرت های بزرگ - اغلب خودکامه – نظریات الترناتیف نظم بین المللی را پیشنهاد می کنند که بسیاری از رهبران کشورهای ضعیف را به خود جلب می کند. غرب دیگر انحصار "حامی بودن" را از دست داده است.

الکساندر کولی (Alexander Cooley)، دنیئل نیکسون (Daniel Nexon) در مقاله منتشره در نشریه Foreign Affairs (امریکا) می نویسند، علائم بی شماری حاکی از بروز بحران در نظم جهانی است. واکنش بین المللی هماهنگ نشده به پاندیمی  COVID-19، بحران اقتصادی ناشی از آن، احیای سیاست ناسیونالیستی و تقویت مرزهای دولتی - ظاهراً همه اینها یک سیستم بین المللی کمتر آماده تعامل و شکننده تر را نشان می دهد. به گفته بسیاری از ناظران، این رویدادها خطر سیاست دونالد ترامپ رئیس جمهور امریكا را براساس اصل "امریکا - اولتر از همه" و امتناع او از رهبری جهانی تأئید می كند.

حتی قبل از پاندیمی، ترامپ پیوسته نسبت به اهمیت و مبرمیت ائتلاف ها و نهادهایی مانند ناتو بطور انتقادی اظهار نظر می کرد، از فروپاشی اتحادیه اروپا حمایت می کرد ، از بسیاری از موافقت نامه ها و سازمان های بین المللی عقب نشینی می کرد و به شخصیت های مقتدر همچون ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و رهبر کوریای شمالی کیم جونگ اون با تحمل پذیری برخورد می کرد. وی اساسمندی اینکه ارزشهای لیبرال مانند دموکراسی و حقوق بشر باید در مرکز سیاست خارجی قرار داشته باشند، مورد شک و تردید قرار می دهد. اینکه ترامپ واضحاً به سیاست تجاری بیش از حد حساب شده ترجیح میدهد، ثبوت دیگری است که امریکا از تعهدات خود در مورد تقویت نظم بین المللی لیبرال چشم پوشی می کند.

برخی از تحلیلگران بر این باورند که ایالات متحده هنوز می تواند با ایجاد استراتژیهایی که با آنها، از پایان جنگ جهانی دوم تا دوره پس از جنگ سرد، یک نظم بین المللی مؤثر ایجاد و حفظ کند، تغییری بوجود آورد. اگر ایالات متحده پس از ترامپ دوباره مسوولیت یک قدرت پیشرو جهان را به عهده بگیرد، این دوره - از جمله بیماری همه گیر که به ویژگی بارز آن تبدیل خواهد شد - نمی تواند یک قدم در مسیر هرج و مرج دائمی باشد، بلکه فقط یک انحراف موقتی خواهد بود.

به هر صورت ممکن پیش بینی ها درباره اینکه امریکا برتری خود را از دست می دهد و نظم بین المللی را تغییر می دهد مدتهاست - هر بار که آنها اشتباه می کنند، که شنیده می شوند. در اواسط دهه 1980، بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند كه رهبری امریكا به پایان می رسد. سیستم برتون وودز در دهه 1970 برهم ریخت، ایالات متحده با رقابت فزاینده ای از اقتصادهای اروپایی و آسیای شرقی، به ویژه آلمان غربی و جاپان روبرو شد و اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ویژگی تغییر ناپذیر سیاست جهانی به نظر می رسید. ولی، در اواخر سال 1991، اتحاد جماهیر شوروی به طور رسمی فروپاشید، جاپان وارد "دهه از دست رفته" رکود اقتصادی شد و برای انجام وظیفه پرهزینه همگرایی اتحاد مجدد آلمان لازم بود. ایالات متحده از یک دهه نوآوری سریع فناوری و رشد سریع اقتصادی غیرمنتظره جان سالم به در برده است. نتیجه همان چیزی است که بسیاری آن را "لحظه تک قطبی" هژمونی امریکا خوانده اند.

اما این بار، همه چیز متفاوت است. آن نیروهایی که در گذشته پایداری با ثبات هژمونی ایالات متحده را تامین میکردند، حالا به تضعیف آن کمک می کنند. پس از جنگ سرد، شرایط ایجاد برای نظم جهانی به رهبری ایالات متحده از برکت سه دلیل بوجود آمد. اول اینکه، پس از فروپاشی کمونیسم، دیگر هیچ ایدئولوژی جدی مخالفت در جهان با ایدئولوژی ای که ایالات متحده از آن پیروی می کرد، وجود نداشت. ثانیا اینکه، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و زیرساختهای مؤسسات و مشارکتها، کشورهای ضعیف در ارائه پشتیبانی نظامی، اقتصادی و سیاسی گزینه های جدی برای ایالات متحده و متحدان غربی آنها نداشتند. و سوم اینکه، فعالان و جنبش های بین المللی ارزش ها و نورم های لیبرال را گسترش می دادند که نظم لیبرال را تقویت می کرد.

امروز، همان انکشاف رویدادها، همان نیروهای محرکه برعلیه ایالات متحده دور خورده: پس از یک دور باطل از وقایع مساعد که زمانی به تقویت قدرت ایالات متحده کمک می کردند، چرخه ای شرور از حوادث آغاز شد که آن را تضعیف کرد. با افزایش نفوذ قدرتهای بزرگ مانند چین و روسیه، پروژه های استبدادی و غیرمذهبی با سیستم بین المللی لیبرال به رهبری ایالات متحده رقابت می کنند. کشورهای در حال انکشاف (و حتی بسیاری از کشورهای پیشرفته) دیگر نیازی به وابستگی به سخاوت و پشتیبانی غرب ندارند، آنها اکنون می توانند "حامیان" جایگزین را برای خودشان انتخاب کنند. و شبکه های فراملی، غالباً راست گرا مخالف نورم ها و حسن نیت نظم بین المللی لیبرال هستند که روزگاری بسیار ناخوشایند به نظر می رسید. به طور خلاصه، رهبری جهانی ایالات متحده فقط تضعیف نمی شود، بلکه در حال فروپاشی است. و این روند کاهش نفوذ دوره ای نیست، بلکه ثابت است.

"برتری تک قطبی" در حال از بین رفتن

صحبت راجع به سقوط و کاهش مداوم نفوذ ممکن است عجیب به نظر برسد ، با توجه به اینکه ایالات متحده بیشتر از هفت کشوری که در این لیست قرار دارند در نیروهای مسلح خود سرمایه گذاری می کند و شبکه ای از پایگاه های نظامی در خارج از کشور را ایجاد می کند که بی نظیر است. قدرت نظامی در ایجاد و حفظ برتری ایالات متحده در دهه 1990 و اوایل این قرن نقش مهمی داشت. هیچ کشور دیگری نمی تواند تضمین کننده امنیت کامل برای کل سیستم بین المللی باشد. اما برتری نظامی امریكا فقط به دلیل هزینه های دفاعی بسیار زیاد حاصل نشده (در حقیقت، هزینه های اردوی امریكا در دهه سال های 1990 کاهش می یافت و تنها پس از حملات 11 سپتامبر افزایش یافت)، اما به دلیل عوامل دیگری بوجود آمده است. ما در مورد ناپدید شدن اتحاد جماهیر شوروی به عنوان رقیب، رشد فزاینده تکنولوژیکی نیروهای مسلح امریكا و تمایل بیشتر قدرتهای جهانی در سطح دوم برای متوسل شدن به كمك از ایالات متحده و وابستگی به آنها صحبت می كنیم، و نه ایجاد نیروهای مسلح خود. اگر ورود ایالات متحده به عرصه سیاسی به عنوان یک قدرت منجر به جهان تک قطبی عمدتاً در نتیجه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی امکان پذیر شد، حفظ این تک قطبی در طول یک دهه دیگر به این دلیل بود که متحدان آسیایی و اروپایی جهت حمایت از هژمونی ایالات متحده موافقت کردند.

بحث در مورد به اصطلاح "برتری تک قطبی"، به دلیل وجود سیستم جهانی یک قطبی، به ما اجازه نمی دهد که مهمترین ویژگی های سیاست جهانی را که پایه و اساس برتری ایالات متحده را تشکیل داده، درک کنیم و در نظر بگیریم. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سرانجام تنها پروژه نظم بین المللی را که می تواند با سرمایه داری رقابت کند به پایان رساند. مارکسیسم-لنینیسم (و آموزه های دیگری که براساس آن پدید آمده اند) به عنوان منبع رقابت ایدئولوژیکی اساساً ناپدید شدند.

بازگشت قدرت بزرگ

امروز، سایر قدرتهای بزرگ - غالباً خودکامه – نظریات الترناتیف نظم بین المللی را ارائه می دهند که بسیاری از رهبران کشورهای ضعیف را به خود جلب می کند. غرب دیگر انحصار "حامی بودن" ندارد. سازمان های جدید منطقه ای و شبکه های غیر لیبرالی و فراملی نفوذ امریکا را به چالش می کشند. بسیاری از این شرایط مبتنی بر تغییرات بلند مدت در اقتصاد جهانی، به ویژه افزایش و رشد نفوذ چین است. این تغییرات منجر به تغییر در منظره ژئوپلیتیک شده است.

پایان انحصار «حامی»

چین و روسیه - تنها دول نیستند که میخواهند سیاست جهانی را به حمایت بیشتری از رژیم های غیر دموکراتیک و کمتر تابع هژمونی امریکا متمایل سازند. در حال حاضر در سال 007 ، ارائه وام توسط "اهدا کنندگان جدید یا جایگزین" ، مانند ونزوئلا که آن زمان سرشار از نفت بود، این امکان را ایجاد کرد که چنین کمک های ارائه شده بدون هیچگونه شرطی بتواند اجرای برنامه های کمکهای غربی را که به عنوان انگیزه ای تشویق برای حکومات جهت انجام اصلاحات لیبرال طراحی شده اند، مختل کند.

از آن زمان، موسسات اعطا کننده وام دولت چین، مانند بانک توسعه چین، خطوط اعتباری قابل توجهی در افریقا و کشورهای در حال توسعه افتتاح کرده اند. پس از بحران مالی سال 2008، چین به منبع مهمی برای وام و تأمین اعتبار اضطراری برای کشورهایی تبدیل شد که نتوانستند به آنها دسترسی پیدا کنند یا از موسسات مالی غربی خارج شدند. در جریان بحران مالی، چین وام هایی را به کشورهایی از امریکای لاتین (برازیل، اکوادور و ونزوئلا) و همچنین کشورهای یوروآسیایی (قزاقستان، روسیه و ترکمنستان) به ارزش بیش از 75 میلیارد دالر فراهم کرد.

چین تنها "حامی" جایگزین کشورهای ضعیف نیست. پس از بهار عربی ، کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند قطر وام هایی را به مصر اعطا کردند، بنابراین قاهره نیازی به درخواست از صندوق بین المللی پول در چنین زمان آشفته ای نداشت. اما چین از این نظر مطمئناً جاه طلب ترین کشور است. تحلیل لابراتوار تحقیقاتی «AidData» نشان داد که کل کمک های چین به کشورهای خارجی بین سال های 2000 تا 2014 به 354 میلیارد دالر رسیده است و به 395 میلیارد دالر کمک های ایالات متحده نزدیک می شود. . از آن زمان، چین از نظر وام های سالانهاز ایالات متحده پیشی گرفته است.

ایالات متحده فاقد اراده و منابع است تا به طور مداوم به چین و سایر کشورهای در حال انکشاف پول بیشتری برای وفاداری دولت های شان در اختیار قرار دهد. برای برخی از کشورها غیرممکن خواهد شد که به نظریه امریکایی نظم بین المللی علاقه مند شوند و آمادگی خود را برای پیروی از این نظریه ارایه کنند. بسیاری از این دولت ها اکنون نظم بین المللی به رهبری ایالات متحده را تهدیدی برای استقلال یا حتی ادامه زندگی خود می دانند. و برخی از دولتها که همچنان از نظم بین المللی لیبرال به رهبری ایالات متحده حمایت می کنند، اکنون با جنبش های عوامفریب و سایر جنبش های ضد لیبرال آن مبارزه میکنند.

حتی در اوج "لحظه تک قطبی"، واشنگتن همیشه به هدف خود دست نیافته است. و اکنون، برای اینکه الگوی سیاسی و اقتصادی امریکا همچنان چشمگیر باقی بماند، ایالات متحده ابتدا باید خانه خود را تمیز کند.

 

دیدگاه‌ها و نظریاتی که در مقالات نشر می‌شوند، مربوط به سخنران می‌باشند و ممکن با نظریه اسپوتنیک، مطابقت نداشته باشند.

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق اسپوتنیکنظر از طریق فیسبوک
  • نظر