16:50 26 جون 2017
    چرا افغانستان؟ مبارزه به خاطر جنگ برای جنگ

    چرا افغانستان؟ مبارزه به خاطر جنگ برای جنگ

    © Flickr/ The US Army
    جهان
    دریافت لینک کوتاه
    19321

    در روز سه شنبه، 13 جون سال 2017 هاریت پورتیر، در نشریه truth-out.org طی مقاله می نویسد، چتربازان اردوی امریکا بر هلیکوپتر CH-47 Chinook نظارت میکنند که آنها را به حمله هوایی 17 جولای سال 2009 هنگام گردباد گرد و خاک در پایگاه مقدم عملیاتی کوشاموند در افغانستان پیاده میکند.

    اکثریت منزلت ها، حیثیت و اعتبار و پروگرام های مربوط با صنعت جنگی، به ادامه جنگ ناموفق افغانستان مربوط اند.
    طبق خبر اخیر روزنامه «New York Times»، رئیس جمهور دونالد ترامپ با اعزام هزاران نظامی اضافی به جنگ در افغانستان، طوریکه سکرتر او در باره مسایل دفاعی و مشاور در امور امنیت ملی سفارش میکرد، موافقه نکرد.
    به این ترتیب، به تعویق انداختین درخواست نیروها و تمرکز توجه بر این امر که چرا ایالات متحده امریکا با طالبان از سال 2001 مقابله میکنند و مدت زمان بیش از ده سال را بیهوده از دست داده، بسیار به موقع است.
    برخی رهبران نظامی میگویند که امریکا هیچگاهی تعداد کافی نیروها در اختیار نداشت یا آنها مدت زمان کافی طولانی در افغانستان باقی مانده اند. ولی همین اشخاص بصورت علنی به حضور نامعین استعمار نو امریکا در افغانستان دعوت بعمل می آورند. علت حقیقی ضعف بنیادی جنگ امریکا — ناتو اینست که ایالات متحده امریکا امکان ایجاد مشت قوماندانان افغان کلاه بردار را فراهم ساخته که نیروهای آنها بر نظام در افغانستان رژیم هرج و مرج، زورگویی ها، ستمگری — دزدی، قتل و کشتار و تجاوزات جنسی با خودسری ها و عدم کیفر عام تام تحمیل نموده اند. و این ستراتیژی به آن منجر شده تا رهبری کنندگان جنگ را در پنتاگون صدمه بزند.
    طالبان که مانند بسیاری اعضای جامعه مناطق دهاتی افغانستان از مفکوره های تبعیضی نسبت به زنان پیروی میکنند، به این نظرند که دختران نباید به مکتب بروند و در خانه بمانند. این جنبش در سال 1994 در پاسخ به درخواست های مکرر ساکنان جنوب کشور — خاصتاً ولایت قندهار که توسط چهار قوماندان تقسیم شده بود — به هدف قطع اختطاف ها و تجاوزات جنسی بر زنان و نوجوانان و همچنان باج گیری های خودسرانه نیروهای در حال جنگ، بوجود آمد. طالبان خود را به مثابه طرفداران نظم و ابتدایی ترین عدالت اجتماعی در برابر بی نظمی و تجاوزات جنسی ثابت ساختند و آنها بلافاصله حمایت وسیع مردم کسب کردند، تا قوماندانان جبهه (مجاهدین) را در جنوب کشور از قدرت خارج سازند و بالاخره، کابل را هم بدون جنگ تصرف کردند.
    بعداً در سال 2001 ایالات متحده امریکا رژیم طالبان را به خاطر انتقام گیری اعمال تروریستی 9/11 سقوط دادند، اگرچه رهبر طالبان ملا عمر در باره توطیه اسامه بن لادن مطلع ساخته نشده بود و او با هرنوع توطیه مشابه قاطعانه مخالف بود. بجای آن، تا قوماندانان جبهه را جهت دست برداشتن از قدرت خود مجبور ساخت و یا به جامعه افغانی در باره تعیین سرنوشت جنبش طالبان اجازه داده شود، ایالات متحده امریکا به متحدین شان در مورد تحکیم قدرت شان کمک کرد. به رئیس جمهور حامد کرزی تقرر مقتدرترین قوماندانان جبهه پیشنهاد شده بود، چون والیان ولایات و نیروهای خصوصی آنها در تشکیل پولیس ملی شامل ساخته شدند. سی آی اي حتی به عده از این نیروهای خصوصی یکجا با قوماندانان آنها معاش مقرر نمود، تا به تعقیب بقایای طالبان و «القاعده» ادامه دهند.
    این فیصله های اولیه امریکا طاعون سوءاستفاده ها از جانب «پولیس» و ایله جاریان دیگر بوجود آورد که تا به حال اساس نیروی محرکه اجتماعی — سیاسی جنگ را تشکیل میدهد. رون نیمان، سفیر امریکا در افغانستان در سال های 2005 تا 2007، قواعد مطروحه برای قوماندانان جبهه و قوماندانان لشکرهای خصوصی توضیح کرد. او در مصاحبه با من در سال 2009 گفت:«شما زمین مردم، زنان آنها را بگیرید، شما از آنها دزدی کنید — این همه بخش از این پروژه است».
    این اندکی قبل از آن بود، وقتیکه طالبان سازماندهی مجدد برای مقاومت دومی در برابر قوماندانان جبهه آغاز کردند. از سال 2003 تا 2006 آنها در مناطق پشتون نشین در جنوب تهاجمات آغاز کردند که با حملات سریع روزافزون همراه بودند.
    در سال 2006 قوماندانی امریکا — ناتو در برابر تهاجم طالبان نشان دادن عکس العمل آغاز کرد و «پولس ملی کمکی افغان» را ایجاد کرد. به ماموران این پولیس ماشیندارهای جدیدАК-47 و یونیفورم، شبه پولیس عادی داده شدند، ولی این گروپ در ماهیت امر یک قطعه دیگر ملیشیا بود که از آن اشخاص تشکیل شده بود که قوماندانان و افراد مسلح دیگر به آنها تعلق داشتند. طوریکه سازمان مدافع حقوق بشر هیومن رایتس واچ گفته بود مقامات بلندپایه در وزارت امور داخله و پولس ملی کمکی افغان «برای قوماندانان جبهه ایجاد شده بودند». آنها همان مردم بودند که عین جنایات، با قوت بیشتر، انجام داده بودند».
    پروگرام پولس ملی کمکی افغان در اپریل سال 2008 قطع گردید که شکست آشکار به حساب آمد، ولی وابستگی امریکا و ناتو به جنگجویان ادامه یافت. زمانیکه در اواسط سال 2009 نیروهای امریکا و انگلستان به منطقه شهر لشکرگاه ولایت هلمند برگشتند، پلان آنها این بود، تا بر پولیس جهت احیای حضور حکومت در آنجا اتکاء نمایند. ولی پولیس که مجاهد قوماندانی آن را بر عهده داشت به قوماندان ولایت شیرمحمد آخون زاده وفادار بودند، باشندگان منطقه را با سوءاستفاده های منظم توام باخشونت ها، بشمول اختطاف ها و تجاوزات جنسی بر نوجوانان قومی، ترور میکرد. باشندگان و ریشسفیدان قومی قریه جات به انگریزان و امریکایان مستقر در ولسوالی ها هشدار میدادند که آنها، در صورت لزوم، از طالبان حمایت خواهند کرد، تا از خود در برابر زورگویی ها از جانب پولیس دفاع کنند.
    در سپتمبر سال 2009، جنرال ستینلی ا. ماککریستال به صفت قوماندان نیروهای امریکا در افغانستان بر این پافشاری میکرد، تا اوباما چهل هزار نظامی دیگر را اعزام کند و تیم او بیش از این امکان کسب حمایت مجدد پشتون های مناطق ده نشین، نسبت رابطه نزدیک قوای خارجی با قوماندانان جبهه، حتی تصور هم نمی کرد. ماککریستال در ارزیابی اولیه خود در اگست سال 2009 به «خشم عامه و احساس بیگانگی» نسبت به نیروهای خارجی بنابر تصور کلی در این باره که آنها در «گسترش وسیع فساد و سوءاستفاده از قدرت» همدست بودند، اشاره نموده بود.
    ولی در این وقت مککریستال و تیم امریکا — ناتو بر کمپنی های خصوصی محافظ اتکا کردند و انتقالات را به آنها به اجاره دادند. برای تامینات لوژیستیکی به 200 پایگاه نظامی و پوسته های محاربوی ضرورت بود، از همینرو تامینات لوژیستیکی به کمپنی های محافظ خصوصی به اجاره داده شد، در غیر آن تعداد زیاد نیروهای خارجی مستقر در افغانستان باید برای تامین امنیت راه های اکمالاتی و تامینات لوژیستیکی بکارگرفته میشدند، طوریکه نیروهای شوروی در سال های 1980 این کار را انجام میدادند.
    پنتاگون در سالهای 2008 — 2009 در بدل قراردادهای سالانه به اندازه 61،2 میلیارد دالر پرداخته است. امریکا مطابق این قراردادها به 25 هزار مامور کمپنی های خصوصی محافظ و قوماندانان جبهه ده ها میلیون دالر پول پرداخته که موقف آنها را در جامعه هرچه بیشتر تحکیم بخشیده است.
    جنرال دیوید پیترییوس نیز در سال 2010 از عین تجربه اتکاء بر پولیس محلی افغان استفاده کرد. مردم از آنها سخت شاکی بودند و از دست آنها به مقامات حکومتی و سازمان های مدافع حقوق بشر شکایت میکردند.
    تا سال 2013 تعداد افراد پولیس محلی به 30 هاز نفر رسید و حتی امریکا در گزارش سالانه وزارت خارجه امریکا در باره حقوق بشر هم بر سوءاستفاده های جدی مربوط به پولیس ملی افغان اعتراف نمود. گزارش سال 2016 وزارت خارجه به « اطلاعات موثق راجع به قتل ها، تجاوزات جنسی، حملات، باج گیری ها به زور اسلحه و دادن دختران یا زنان به خانواده های دیگر طبق عنعنه «دادن بد» و غیره اعمال زورگویانه پولیس ملی افغان وقف شده است.
    قوماندانی امریکا در افغانستان از مدتها قبل رابطه سوءاستفاده های قوماندانان و ماموران پولیس با مردم محلی پذیرفته است. ولی جنگ در افغانستان بازهم ادامه دارد، به خاطر که هیچ وجه مشترک با افغانستان ندارد: جنگ در اصل منافع افسران امریکایی را تامین میکند که در آنجا مصروف ایفای وظیفه هستند. بخش بیروکراتیک قوماندانی مشترک عملیات ویژه و سی آی ای در آن ذینفع اند. برعلاوه این پنتاگون و سیا به میدان های هوایی در افغانستان سخت علاقمند می باشند که آنها برای حملات طیارات بی پیلوت در پاکستان استفاده میکنند.
    به این ترتیب، افغانستان، اولین محل جنگ های دایمی ایالات متحده امریکا، تا اندازه زیادی برای دیگران نمونه و مثال است که درگیر جنگهای شده که هدف دیگر، به جز از خدمت به سیستم جنگی امریکا، ندارد.

     

     

    قوانین اظهار نظر بحث
    نظر از طریق فیسبوکنظر از طریق اسپوتنیک