12:50 14 اکتوبر 2019
سیبسیب

داعشی سویدنی: اسیر را تا زمانی می زدند، تا سر از تن جدا میشد

© AFP 2019 / Noorullah Shirzada
تحلیل و مقالات
دریافت لینک کوتاه
0 01
ما را در دنبال کنید

نوار ویدیویی مصاحبه با اسلامگرا که در زندان کردان زندانی می باشد، به دست روزنامه سویدنی «Expressen» افتاده است. این مرد باشنده شهر گیوتیبورگ، تا به حال به مفکوره خلافت اسلامی، باوجود آن که از «دولت اسلامی»* حمایت نمی کند، باور دارد. بعد از چند سال قتل ها او از سویدن کمک میخواهد.

دانییل اولسون (Daniel Olsson) و قاسم حمادی (Kassem Hamadé) می نویسند، خالد شهاده باشنده 29 ساله گیوتییورگ در مصاحبه بی مثال تلویزیونی راجع به نبردها و جنایات معلومات میدهد که او در آنها، زمانیکه عضو «دولت اسلامی»* بود، شرکت داشت.

شهاده میگوید:«من راجع به بسیاری چیزها تاسف میکنم». او حالا میخواهد، تا سویدن به او در باره بازگشت به خانه کمک نماید، اگرچه هنوز هم از رویا راجع به خلافت اسلامی دست بردار نیست.

پولیس اداره امنیت دولتی سویدن (SÄPO) بر این باور است که اگر خالد شهاده از حومه گوتیبورگ آنجید به سویدن برگردد، او به همراه سه نفر دیگر تهدید ویژه ای برای امنیت دولت ایجاد می کنند.

اداره امنیت دولتی سویدن نگران تجربه سالهای جنگ و این واقعیت است که با افرادی که قصد داشتند حملات تروریستی را در خارج از سوریه برنامه ریزی کنند، صحبت کرده است.

در سال گذشته، با شماری از مدعیان عضویت در داعش از سویدن و زنان آنها در حالی که در اردوگاه های کردان در اسارت به سر می بردند، مصاحبه ها صورت گرفته بود.

همه آنها شرکت در حملات گروه تروریستی را انکار کردند. آنها اظهار داشتند که آنها راننده آمبولانس یا زن خانه بودند و از اقدامات تروریستی وحشتناک داعش چیز زیادی نمی دانند، حتی اگر در فیلم های ویدیویی در سراسر جهان پخش هم شده باشند.

برای اولین بار بر دخالت خود در جنایات اعتراف کرده است

خالد شهاده نخستین کسی است که صریحاً اعتراف می کند که در کنار داعش جنگیده و در جریان حملات آن حضور داشت. وی هنگام مبارزه برای یک سازمان تروریستی به شدت مجروح شد.

خالد شهاده در مصاحبه ای که در یک زندان کردی به سر می برد، گفت: «قبل از مجروح شدن، من در رده های «دولت اسلامی»* می جنگیدم. اکنون ، من بسیار پشیمان هستم، که به اینجا آمده ام».

امروز خالد شهاده، زخمی در نبرد، 29 سال دارد و او فردی غیرمعمول است.

وی زمانی 100 درصد به گروه تروریستی داعش وفادار بود. وی در فیلم هایی که به منظور استخدام مبارزان جدید و مجبور کردن جوانان به ترک کردن سویدن جهت آمدن به سوریه بازی می کرد، ستاره شد و همچنین حملات وحشیانه و اعدام های وحشیانه را توجیه میکرد.

او به همراه چهار دوست در خزان سال 2012 با موتر از مرز ترکیه و سوریه عبور کرد. این نخستین موج بزرگ مهاجرت جوانان به سمت جنوب بود، تا به صفوف گروه های اسلامی در سوریه جنگ زده بپویندند.

او میگوید:«ما اولین اروپایی ها بودیم که به آنجا آمدیم. بسیاری از دوستانم با من به آنجا رفتند و درگذشتند».

خالد شهاده: «ما آنها را دوست داشتیم»

وی در صفوف چندین گروه اسلامی جنگید تا اینکه سرانجام به گروه داعش راه یافت. او در هسته اصلی گروه تروریستی قرار گرفت و تا آخرین نبردها در شهر البغوز در اوایل سال 2019، آن را ترک نکرد.

در یکی از فیلم ها، وی به همراه تروریست های دیگر از تروریست چچن عمر الشیشانی استقبال می کند که هنگام مرگ در سال 2015 یکی از تحت تعقیب ترین رهبران داعش بود.

خالد شهاده می گوید: «در ابتدا، ما نمی دانستیم که الدولا (داعش) چیست، اما ما آنها را دوست داشتیم و تصمیم گرفتیم که در کنار آنها بمانیم».

او درباره خانواده اش صحبت می کند که در گوتینبرگ بزرگ شده و در تمام زندگی در آنجا زندگی کرده و پس از فراغت از تحصیل از فاکولته، در ولوو و کارخانه ادویه سازی سانتا ماریا کار میکرد.

و از پدر و مادر و خانواده خود طلب بخشش می کند.

پدر و مادرم سعی کردند من را ترغیب کنند که نروم. مادرم همیشه گریه می کرد. هر وقت با او صحبت می کردم، او از من می خواست که برگردم. "

اما خالد شهاده تنها فردی در خانواده نیست که تصمیم به رفتن به سوریه گرفت.

دو پسر عموی وی، دانشجویان طبابت مصطفی شید و جوشکار طها سایه، در خزان سال 2012 با خالد شهاده به سوریه سفر کردند. آنها تا سال 2014 که طها ابتدا درگذشت، و سپس مصطفی سایه، با هم جنگیدند.

سومین پسر عموی وی، جوناس عارف الحسن، دانشجوی پوهنتون صنعتی چالمرز، در همان زمان به جنوب رفت، اما در جون سال 2013 در نبرد با نیروهای دولتی در نزدیکی حلب درگذشت.

برادر بزرگتر خالد عمر شهاده فرزند كوچكی داشت، اما در تابستان سال 2013 به سوریه رفت و در آنجا چند ماه بعد در نبرد کشته شد.

«بدترین چیزی که من تا به حال دیده ام»

خالد شهاده می گوید: «بدترین چیزی که من تاکنون دیده ام احتمالاً زندانیانی بود که از پایگاه شیخ سلیمان آورده شدند».

او لحظه ای مکث می کند و سپس با نگاهی مستقیم به کمره می گوید که چگونه شخصاً شاهد بود که چند مرد، شاید 18 ساله، به گفته وی، به میدان شهر هاریتان در شمال شرقی سوریه آورده شدند.

خالد شهاده می گوید: "ما با آنها كارهای بسیاری انجام دادیم و قاضی شرعیت  ابوجعفر الخطاب را مقصر آنچه خواند كه می توان قصابی نامید.

به گفته وی، این الخطاب بود که پس از آن همه چیز را رهبری میکرد.

آنها زخمی شدند. برخی از آنها به سادگی اعدام شدند، برخی دیگر از آنها جدا شدند این بدترین چیزی است که من با چشمان خودم دیدم.

 او، به طور جداگانه، درباره یک سرباز از نیروهای ضد هوایی صحبت می کند که درست با چند ضربه تبر در مقابل وی سرش بریده شد.

او می گوید: "آنها او را از مو گرفتند و با تبر زدند تا سرش جدا شود."

مصاحبه داوطلبانه

مصاحبه با خالد شهاده در یک زندان تحت کنترول کردها در سوریه توسط گروه رسانه ای کردی، ReProduction  شده که سپس مطالب را به Expressen سپردند.

این گروه رسانه ای قبلاً وظایف را از رهبری کردهای تحت کنترول کردهای شمالی سوریه دریافت می کردند.

وی گفت: "وقتی چنین مصاحبه هایی انجام می دهیم، می گویم که ما مطبوعات هستیم. مصاحبه ها با رضایت شرکت کنندگان انجام می شود. اگر شخصی نمی خواهد، ما در باره هر چیزی سوال نمی کنیم.

 پدر: "ما چیزی نمی دانیم"

خانواده وی از زمان بمباران گسترده بر آخرین دژ داعش - شهر البغوز در شرق سوریه، چیزی در مورد پسرش نشنیده است.

پدرش که بسیار زیاد نگران نواسه هایش بود گفت: «او در آنجا در جنوب است. ما الان چیزی نمی دانیم. در آن جا انترنت وجود ندارد».

خالد شهاده در برابر کمره در باره آنچه که چند ماه قبل از سقوط دولت اسلامی اتفاق افتاده، معلومات میدهد. قبل از نبرد نهایی، هزاران هوادار سابق داعش و گروه های دیگر از بین کوه ها گریختند.

به گفته پدرش، خالد شهاده نیز همین کار را کرد و بعداً توسط کردها اسیر شد.

رویای خلافت هنوز زنده است

خالد شهاده در مصاحبه تلویزیونی اظهار داشت كه وی طبق قوانین اسلام و شرعیت، ایمان به خلافت و اندیشه قدیمی اسلامی دولت را از دست نداده است. اما اکنون او دیگر داعش را تجسم این خیالپرستی نمی داند.

"من به شما دروغ نمی گویم. ما هنوز خلافت را می خواهیم. ما یک کشور اسلامی می خواهیم. اما در حال حاضر من فکر نمی کنم داعش یک کشور واقعی اسلامی باشد. "

او توضیح می دهد که چگونه درک او از نقش خودش و درک دوستان در این جنگ در طول سالها تغییر کرده است.

پیروزی بزرگ عراق بر گروه «دولت اسلامی»
© REUTERS / Iraqi Prime Minister Media Office

"در اولین سفرم، احساس کردم واقعاً به مردم کمک می کنم. ثانیاً، به نظرم رسید که من یکی از کسانی هستم که با مردم ناعادلانه رفتار می کنم. به جای کمک به آنها ، ما بار سنگینی برای آنها بودیم. "

او به والدین خود خطاب می کند و طلب بخشش می کند.

پدر و مادرم سعی كردند مرا متقاعد كنند كه نروم. مادرم همیشه گریه می کرد. هر وقت با او صحبت می کردم، او از من خواست که برگردم.

من می خواهم از همه مردم عذرخواهی کنم، و نه فقط از خانواده. اگر سویدن می خواهد به ما کمک کند، اجازه دهید این کار را انجام دهد. اگر سویدن به ما کمک کند تا از اینجا خارج شویم، سپاسگزار خواهیم بود.

«دولت اسلامی»* - گروه ممنوع در روسیه

دیدگاه‌ها و نظریاتی که در مقالات نشر می‌شوند، مربوط به سخنران می‌باشند و ممکن با نظریه اسپوتنیک، مطابقت نداشته باشند.

قوانین اظهار نظر بحث
نظر از طریق فیسبوکنظر از طریق اسپوتنیک
  • نظر